{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

FORCED LOVE

FORCED LOVE
Part:19


توی راهرو. تهیونگ من رو به کناری کشید. به دیوار چسبوند. و با نگاهی که پر از عشق و ترس بود، گفت:

«الینا... هر اتفاقی که بیفته، من کنارتَم. می‌فهمی؟»

«می‌فهمم.»

«و اگه پارک یون-سو بخواد به تو آسیب بزنه، من اول می‌میرم. بعد تو.»

دستم رو گذاشتم روی صورتش.
«تهیونگ، من نمی‌خوام تو بمیری. و تو هم نمی‌خوای من بمیرم. پس بجای مردن، بجنگیم. با هم.»

تهیونگ لبخندی زد. لبخندی که واقعی بود.
«با هم.»

و لب‌هام رو بوسید. بوسه‌ای نرم. بوسه‌ای که پر از قول بود.

ولی توی دلم، یه صدایی می‌گفت:
«ماموریت‌های سخت، عشق رو می‌شکنن.»

و ترسیدم. نه از پارک یون-سو. از اینکه تهیونگ رو از دست بدم.

───

فردا صبح. ساعت ۸. ماموریت شروع شد.

و هیچکدوممون نمی‌دونستیم که اینبار، خطر از جایی میاد که حتی فکرش رو نمی‌کردیم.

چون پارک یون-سو، مادرِ مافیا، فقط به فکرِ انتقام نبود. اون به فکرِ چیزی بود که پسرش نتونست بهش برسه.

و اون چیز، من بودم.
دیدگاه ها (۲)

FORCED LOVEPart:18───صبح بعد از اون شب.نورِ خورشید از پنجره ...

🚫 صحنه هایی داره ک ممکنه بعضی ها دوست نداشته باشن پس اگه دوس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط