{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب با «خودم» قرار دارم؛

امشب با «خودم» قرار دارم؛

می خواهم بنشینم رو به رویش
دست هایش را بگیرم و با مهربانی
گونه های خیسش را پاک کنم...
می خواهم مرا از ته دل به خاطر ظلم هایی که در حقّش کردم ببخشد
ببخشد
اگر حواسم به چشم هایش نبود
ببخشد اگر ناخواسته
آدم های کوچک را
به حریم دلش راه دادم و
گذاشتم بی صدا بشکند
حالا روزهای زیادیست
یک عذر خواهی به خودم بدهکارم
باید امشب دست در گردنش بیندازم
پیشانی اش را ببوسم
وَ به «خودم» بگویم:
مگر من مُرده ام که تو
اینهمه تنها باشی... 🌴 ‌ ‌
دیدگاه ها (۱)

خدایا جوری دستم را بگیر و بلندم کن که همه اطرافمیادشان بماند...

^~^:💕 استادی می گفت : " صبح ها که دکمه های لباسم را می بندم ...

سناریو:از نفرت تا عشق

(سایه های خونی) part ۱۵/دانای کل___در میان رقص،جکسون و مکس ک...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط