عشق بی پایان
عشق بی پایان🤍🫀
𝚙𝚊𝚛𝚝 𝟸✰❀
همانطور که کتابم را میبستم تا بیشتر با جک صحبت کنم، متوجه شدم که او با دقت به من نگاه میکند. کمی معذب شدم، اما سعی کردم لبخندم را حفظ کنم. «چیزی شده جک؟»
جک کمی مکث کرد، انگار دنبال کلمات مناسب میگشت. «نه... فقط... داشتم فکر میکردم چقدر خوبه که همیشه یه کتاب همراهته. انگار دنیای خودت رو داری.»
بعد، کمی صدایش را پایین آورد و پرسید: «راستی، امشب تو جشن مدرسه آهنگ مورد علاقهت پخش میشه، میدونی؟»
چشمهایم برق زد. «جدی میگی؟ وای! چقدر خوب! کی بهم گفته بود؟»
جک شانههایش را بالا انداخت. «خودم شنیدم. گفتن امشب قراره یه سورپرایز ویژه داشته باشن و آهنگ «آغاز دوباره» رو پخش کنن. میدونم که خیلی دوستش داری.»
لبخندی از رضایت روی صورتم نشست. «وای جک! ممنون که یادآوری کردی! چقدر هیجانزدهام!»
همان لحظه، صدای آشنای کاترین از دور به گوش رسید. «سارا! ببخشید دیر کردم!»
کاترین با همان انرژی همیشگیاش خودش را به ما رساند و با دیدن جک کنارم، ابرویی بالا انداخت. «اوه! سلام جک! شما دو تا چه صمیمی!»
جک با لبخند جواب داد: «سلام کاترین. داشتم با سارا در مورد جشن امشب صحبت میکردم.»
کاترین با هیجان پرسید: «جشن؟ وای! من عاشق جشنها هستم! قراره چه اتفاقی بیفته؟»
قبل از اینکه من جوابی بدهم، جک گفت: «گفته شده قراره آهنگ «آغاز دوباره» رو پخش کنن.»
کاترین دستهایش را به هم کوبید. «وای خدای من! این که آهنگ مورد علاقه توئه سارا! چقدر عالی!»
نگاهی به جک انداختم. انگار او هم از این اتفاق خوشحال بود که توانسته بود مرا خوشحال کند. در همین حین، آرن و دیان هم به سمت ما آمدند. آرن با همان نگاه آرام و متینش، و دیان با لبخندی کنجکاو.
آرن گفت: «سلام بچهها. داشتین در مورد جشن امشب حرف میزدین؟»
کاترین با ذوق گفت: «آره! قراره آهنگ «آغاز دوباره» رو پخش کنن!»
دیان با لبخندی مرموز گفت: «جالبه... شنیدم قراره اتفاقات غیرمنتظرهای هم تو جشن بیفته.»
نگاهی به بچهها انداختم. جوی از هیجان و انتظار در بین ما شکل گرفته بود. جشن امشب، فراتر از یک دورهمی ساده به نظر میرسید.
ادامه دارد...
پایان پارت𝟸
𝚙𝚊𝚛𝚝 𝟸✰❀
همانطور که کتابم را میبستم تا بیشتر با جک صحبت کنم، متوجه شدم که او با دقت به من نگاه میکند. کمی معذب شدم، اما سعی کردم لبخندم را حفظ کنم. «چیزی شده جک؟»
جک کمی مکث کرد، انگار دنبال کلمات مناسب میگشت. «نه... فقط... داشتم فکر میکردم چقدر خوبه که همیشه یه کتاب همراهته. انگار دنیای خودت رو داری.»
بعد، کمی صدایش را پایین آورد و پرسید: «راستی، امشب تو جشن مدرسه آهنگ مورد علاقهت پخش میشه، میدونی؟»
چشمهایم برق زد. «جدی میگی؟ وای! چقدر خوب! کی بهم گفته بود؟»
جک شانههایش را بالا انداخت. «خودم شنیدم. گفتن امشب قراره یه سورپرایز ویژه داشته باشن و آهنگ «آغاز دوباره» رو پخش کنن. میدونم که خیلی دوستش داری.»
لبخندی از رضایت روی صورتم نشست. «وای جک! ممنون که یادآوری کردی! چقدر هیجانزدهام!»
همان لحظه، صدای آشنای کاترین از دور به گوش رسید. «سارا! ببخشید دیر کردم!»
کاترین با همان انرژی همیشگیاش خودش را به ما رساند و با دیدن جک کنارم، ابرویی بالا انداخت. «اوه! سلام جک! شما دو تا چه صمیمی!»
جک با لبخند جواب داد: «سلام کاترین. داشتم با سارا در مورد جشن امشب صحبت میکردم.»
کاترین با هیجان پرسید: «جشن؟ وای! من عاشق جشنها هستم! قراره چه اتفاقی بیفته؟»
قبل از اینکه من جوابی بدهم، جک گفت: «گفته شده قراره آهنگ «آغاز دوباره» رو پخش کنن.»
کاترین دستهایش را به هم کوبید. «وای خدای من! این که آهنگ مورد علاقه توئه سارا! چقدر عالی!»
نگاهی به جک انداختم. انگار او هم از این اتفاق خوشحال بود که توانسته بود مرا خوشحال کند. در همین حین، آرن و دیان هم به سمت ما آمدند. آرن با همان نگاه آرام و متینش، و دیان با لبخندی کنجکاو.
آرن گفت: «سلام بچهها. داشتین در مورد جشن امشب حرف میزدین؟»
کاترین با ذوق گفت: «آره! قراره آهنگ «آغاز دوباره» رو پخش کنن!»
دیان با لبخندی مرموز گفت: «جالبه... شنیدم قراره اتفاقات غیرمنتظرهای هم تو جشن بیفته.»
نگاهی به بچهها انداختم. جوی از هیجان و انتظار در بین ما شکل گرفته بود. جشن امشب، فراتر از یک دورهمی ساده به نظر میرسید.
ادامه دارد...
پایان پارت𝟸
- ۷۵۵
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط