{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق بیپایان

عشق بی‌پایان 🤍🫀
𝚙𝚊𝚛𝚝 𝟹✰❀
هوای پاییزی حیاط مدرسه، جای خودش را به گرمای دلنشین سالن اجتماعات داده بود. چراغ‌ها کم‌نور بودند و نورهای رنگی روی جمعیت در حال رقص بودند. موسیقی پاپ ملایمی پخش می‌شد و بچه‌ها با شور و هیجان در حال گفتگو و خنده بودند. بوی شیرینی و کیک در هوا پیچیده بود و نورهای تزئینی، فضایی جادویی ساخته بود.

من، کاترین، جک، آرن و دیان، کنار هم ایستاده بودیم و به جمعیت نگاه می‌کردیم. کاترین که طبق معمول، پر از انرژی بود، شروع به رقصیدن کرد و سعی داشت ما را هم با خودش همراه کند. جک با لبخندی ملایم، نگاهش را به من دوخته بود و انگار از دیدن خوشحالی من لذت می‌برد. آرن، با همان وقار همیشگی‌اش، در گوشه‌ای ایستاده بود و با دقت همه چیز را زیر نظر داشت. دیان هم، با لبخند مرموز همیشگی‌اش، انگار رازی را در دل داشت.

ناگهان، صدای مجری از بالای سن بلند شد: «سلام به همه دانش‌آموزان عزیز! امیدواریم از جشن امشب لذت ببرید! اما قبل از هر چیز، می‌خواهیم یه سورپرایز ویژه برای همه شما داشته باشیم! آهنگی که منتظرش بودید... آهنگ «آغاز دوباره»!»

با پخش شدن نت‌های آشنای آهنگ، هیجان در سالن به اوج رسید. این آهنگ، برای من معنای خاصی داشت. خاطرات زیادی با آن گره خورده بود. به جک نگاه کردم که با لبخندی به من اشاره کرد، انگار می‌دانست این آهنگ چقدر برایم عزیز است.

کاترین با ذوق مرا به سمت وسط سالن کشید و شروع کردیم به رقصیدن. جک هم به ما پیوست و آرن و دیان هم از دور ما را تماشا می‌کردند. در میان جمعیت، ناگهان چشمم به استیو افتاد. او تنها بود و با حالتی آشفته به اطراف نگاه می‌کرد. این اولین بار بود که او را اینقدر تنها و ناراحت می‌دیدم.

درست در اوج آهنگ، نورها ناگهان خاموش شدند و همه در تاریکی فرو رفتند. صدای جمعیت در هم پیچید و موجی از نگرانی در سالن حاکم شد. چند لحظه بعد، نورها با شدت بیشتری روشن شدند و روی سن، استیو ایستاده بود. اما نه آن استیو همیشگی. چهره‌اش رنگ پریده بود و دست‌هایش می‌لرزید.

استیو با صدایی لرزان گفت: «بچه‌ها... یه اتفاقی افتاده. یه مشکلی پیش اومده...»

همه با تعجب به او خیره شده بودند. سکوت سنگینی در سالن حکمفرما شد. دیان، که تا آن لحظه مرموز به نظر می‌رسید، ناگهان به سمت استیو رفت و آرام در گوشش چیزی گفت. بعد، رو به ما کرد و گفت: «نگران نباشید. همه چیز درست میشه.»

اما چهره‌اش نشان می‌داد که او هم از ماجرا خبر دارد و شاید، قسمتی از آن باشد.

آرن، با همان خونسردی همیشگی‌اش، به سمت استیو رفت و با لحنی آرام اما قاطع پرسید: «چی شده استیو؟ آروم باش و تعریف کن.»

استیو نفس عمیقی کشید و شروع به تعریف کرد. ماجرا از این قرار بود که او به طور اتفاقی، از نقشه‌ای باخبر شده بود که قرار بود جشن مدرسه را خراب کند. جزئیات دقیق را نمی‌دانست، اما می‌دانست که کسی قصد دارد با پخش کردن شایعاتی در مورد بچه‌ها، همه چیز را به هم بریزد و آبروی مدرسه را ببرد.

چشمانم گرد شد. «چی؟ چطور ممکنه؟ کی این کار رو می‌کنه؟»

دیان با لبخندی که بیشتر شبیه نیشخند بود، گفت: «شاید کسی که از این جشن، نفع دیگه‌ای می‌بره؟»

نگاهم به سمت آرن کشیده شد. او هم داشت به دیان با دقت نگاه می‌کرد. انگار بین این دو نفر، حرف‌هایی رد و بدل شد که ما متوجه نشدیم.

کاترین، که حالا دیگر انرژی اولیه‌اش فروکش کرده بود، با نگرانی پرسید: «خب حالا چیکار کنیم؟ چطور می‌تونیم جلوی این کار رو بگیریم؟»

جک، که تا آن لحظه ساکت بود، گفت: «باید بفهمیم کی پشت این ماجراست و چرا این کار رو می‌کنه.»

در همین حین، ناگهان یکی از چراغ‌های بالای سر ما شروع به چشمک زدن کرد و بعد، صدایی شبیه به ضبط صدا از بلندگو پخش شد: «سارا... منتظر دیدنت در جای همیشگی هستم. باید در مورد گذشته باهات حرف بزنم...»

صدای آشنایی بود، اما نه مال یکی از بچه‌ها. صدایی بود که انگار از خاطرات دورم می‌آمد. یخ زدم. کاترین با تعجب پرسید: «این صدای کی بود؟ سارا، حالت خوبه؟»

همانطور که سعی می‌کردم خودم را جمع و جور کنم، متوجه نگاه خیره آرن به دیان شدم. دیان هم با حالتی خاص به آرن نگاه می‌کرد. انگار تنش نامرئی بین آن دو، بیش از قبل شده بود.

جک، با نگرانی کنارم ایستاد. «سارا؟ حالت خوبه؟»

نفسی عمیق کشیدم. «آره... فقط... یه لحظه یاد گذشته افتادم.»

اما می‌دانستم که این فقط یک یادآوری ساده نبود. این جشن، به ناگاه تبدیل به میدانی برای رو شدن رازها و چالش‌های بزرگ‌تر شده بود. باید راهی پیدا می‌کردیم تا جلوی خرابکار را بگیریم و همزمان، بفهمیم آن صدای مرموز چه کسی بود و چه می‌خواست.
دیدگاه ها (۰)

♫ 𝚖𝚞𝚜𝚒𝚌 ♫ 𐀔𓆉𐀔

عشق بی‌پایان 🤍 🫀 𝚙𝚊𝚛𝚝 𝟺✰❀ سالن دوباره در تاریکی فرو رفت. صدا...

𝙰𝙻𝙻?♫𓆉♫

عشق بی پایان🤍🫀𝚙𝚊𝚛𝚝 𝟸✰❀همانطور که کتابم را می‌بستم تا بیشتر ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط