سناریو وقتی وسط دعوا یهو میبوسنت ورژن چانگبین
سناریو | وقتی وسط دعوا یهو میبوسنت 'ورژن چانگبین'
تو:
"آره! تو هیچوقت حرف منو گوش نمیدی! همیشه کار خودتو میکنی و بعدشم میای—"
چانگبین یهو یقهت رو گرفت و قبل از اینکه بفهمی داره چیکار میکنه، لبهات رو محکم بوسید.
حس مشت خوردن داشتی. نفس تو سینت گیر کرد، قلبت ضربانش سه برابر شد. انقدر شوکه شده بودی که حتی نتونستی واکنش نشون بدی.
دستهاش هنوز دو طرف صورتت بود. ولی اون بوسه، اون لعنتی، همه عصبانیتت رو توی خودش غرق کرد. وقتی بالاخره عقب کشید، هنوز چشماش برق میزد.
نگاهش قفل شده بود روی تو. انگار خودش هم باورش نمیشد که این کارو کرده باشه. بعد، با صدای گرفته و خشدار، زمزمه کرد:
چانگبین:
"دیگه هیچوقت اینجوری باهام حرف نزن."
نمیدونستی باید دعوا رو ادامه بدی، باید داد بزنی، یا باید یقهشو بگیری و تلافی کنی.
ولی چانگبین، همونطور که نگاهت میکرد، لبخند کمرنگی زد، اونقدر نرم که دلت لرزید. بعد انگشتش رو کشید روی لبت، انگار هنوز باورش نمیشد که این کارو کرده.
چانگبین:
"دیگه نذار بینمون این همه فاصله بیفته."
#استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #هیونجین #هان #فلیکس #سونگمین #جونگین
تو:
"آره! تو هیچوقت حرف منو گوش نمیدی! همیشه کار خودتو میکنی و بعدشم میای—"
چانگبین یهو یقهت رو گرفت و قبل از اینکه بفهمی داره چیکار میکنه، لبهات رو محکم بوسید.
حس مشت خوردن داشتی. نفس تو سینت گیر کرد، قلبت ضربانش سه برابر شد. انقدر شوکه شده بودی که حتی نتونستی واکنش نشون بدی.
دستهاش هنوز دو طرف صورتت بود. ولی اون بوسه، اون لعنتی، همه عصبانیتت رو توی خودش غرق کرد. وقتی بالاخره عقب کشید، هنوز چشماش برق میزد.
نگاهش قفل شده بود روی تو. انگار خودش هم باورش نمیشد که این کارو کرده باشه. بعد، با صدای گرفته و خشدار، زمزمه کرد:
چانگبین:
"دیگه هیچوقت اینجوری باهام حرف نزن."
نمیدونستی باید دعوا رو ادامه بدی، باید داد بزنی، یا باید یقهشو بگیری و تلافی کنی.
ولی چانگبین، همونطور که نگاهت میکرد، لبخند کمرنگی زد، اونقدر نرم که دلت لرزید. بعد انگشتش رو کشید روی لبت، انگار هنوز باورش نمیشد که این کارو کرده.
چانگبین:
"دیگه نذار بینمون این همه فاصله بیفته."
#استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #هیونجین #هان #فلیکس #سونگمین #جونگین
- ۲.۲k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط