مادرم هیچ وقت به من نگفت دوستم دارد...
مادرم هیچ وقت به من نگفت دوستم دارد...
وقت نداشت
دستش همیشه بند بود
بند، بستن بند کفش های من که گره زدن بلد نبودم
دستش بند دکمه ی روپوش خواهرم بود
بند مشق های برادرم
من اما دوست داشتنش را زنگ های تفریح
در سیب قرمزی که ته کیفم گذاشته بود گاز میزدم...
وقت نداشت
دستش همیشه بند بود
بند، بستن بند کفش های من که گره زدن بلد نبودم
دستش بند دکمه ی روپوش خواهرم بود
بند مشق های برادرم
من اما دوست داشتنش را زنگ های تفریح
در سیب قرمزی که ته کیفم گذاشته بود گاز میزدم...
- ۷۹۷
- ۲۳ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط