{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی

نام رمان :اتاق شماری 7

نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن

[ROO Number seven]

(پارت هشتم)

__________________________

(فلش یک به فردا ساعت 10)

با برخورد مستقیم نور خورشید از خواب بلند شدم به سقف سفید با علامت های مشکی نگاه کردم روی تخت نشستم به اتاق نگاه کردم همه چیز مرتب بود آهی کشیدم و از روی تخت بلند شدم سمت پنجره رفتم و پرده های سفید رنگ رو کنار شدم و به حیاط نگاه کردم یک عالمه بادیگارد که یهو ماشین مشکی وارد حیاط عمارت شد

چشمامو ریز کردم و نزدیک پنجره شدم مردی با کت شلوار مشکی از ماشین پیاده شد همین جوری داشتم نگاش میکردم که یهو نگام کرد زود گرده هارو کشیدم و به دیوار تکیه دادم

"+..... وای آبروم رفت..

<تق تق تق>

در اتاق باز شد زود وایسادم که اجوما وارد اتاقم شد ولی همون زن نبود که دیشب دیدمش پیر تر بود

~دخترم بیا پایین رئیس کارت داره

با حرفش تعجب کردم

" +چی.. چیکارم داره

~نمیدونم

"+باشه الان میام

اجوما سرشو تکون داد و از اتاق رفت بیرون و در رو بست

"+هوف یعنی چیکارم داره

رفتم سمت سرویس بهداشتی کارایی لازمو کردم و از سرویس خارج شدم
سمت کمد رفتم و لباس های که مال من نبود رو حتی نگاهم نکردم و یکی از لباس خودمو پوشیدم (عکسشو میزارم)

موهامو باز گذاشتم و از اتاق خارج شدم نفس عمیقی کشیدم و از پله های شیشه ای یکی یکی پایین اومد

به آخرین پله رسیدم که روی مبل دونفرو دیدم رفتم نزدیک که تهیونگ برگشت

"_بیا (اشاره به کنارش روی مبل)

آروم به سمت مبل رفتم و نشستم

" _خوب خوابیدی

سرم تکون دادم بعد نگاهی به مرد متقابلم کردم
همون مرد بود همون مردی که چند دقیقه پیش داخل حیاط بهم نگاه کرد
کت شلوار مشکی کراوات سرمه ای و موهای طلایی داشت

داشتم بهش نگاه میکردم که یهو نگام کرد زود سرمو انداختم پایین که صدای تهیونگ اومد

" _ا/ت این جیمینه
" _جیمین اینم ا/ت هست همونی که به سرپرستی قبول کردم

سرمو از آوردم آروم بالا آوردم

(علامت جیمین&)

"&خوشبختم ا/ت

با شنیدن اسمم بدنم مور مور شد نگاهمو دادم به جیمین بعد گفتم

" +ممنون همچنین

"_ا/ت برو داخل آشپز خونه چیزی بخور

بعد حرفش مو هامو بوسید

با کارش تعجب کردم و زود از روی مبل بلند شدم و گفتم

" +.. چیزه... آشپز خونه کجاست

"_اونجا (اشاره به انتهای سالن)

زود حرکت کردم و رفتم سمت آشپز خونه وقتی وارد شدم تعجب کردم

یک عالمه خدمتکار با لباس های یک شکل در حال کار کردن بودن که یهو..

______________________________

خب خب فداتون بشم اومیدوارم اپلود بشه صد بار آپلود کردم ✨😪💞
دیدگاه ها (۲)

رمان تهیونگ

لباس ا/ت مال پارت هشتمهرکدوم عشقتون کشید انتخاب کنید ✨💞

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

چند پارتی

رمان تهیونگ

چند پارتی (درخواستی)

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط