فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤𝟦
فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤𝟦
- یونجی؟ یونجییی؟
یونگی داد زد و به سمت اتاق خواهرش رفت
- وای چته وحشی
- جیمین کجاست؟
- من چه میدونم کجاست
یونجی گفت از رو تختش بلند شد، یونگی بدو کرد و سمت حیاط رفت
- کجا میری صبر کن منم بیام
یونجی گفت و دنبال یونگی رفت
- باشه عجله کن
گفت و سوییچ ماشین رو از روی میز برداشت و سمت ماشین رفتن، طولی نکشید که صدای جیغ لاستیک ها رو اسفالت خیابون شنیده شد
- میشه تعریف کنی چی شده
یونگی همه چیز رو به یونجی گفت و چند ثانیه ای سکوت شد
- یا ممکنه پیش یون جه باشه یا سوهو
یونجی گفت و به خیابون نگاه کرد
- من ادرس خونشون رو بلد نیستم، شمارشون رو هم ندارم
یونگی گفت و با عصبانیت و ناراحتی بیش از حد مشتی به فرمون ماشین زد
- آم من دارم، شماره ی یون جه رو
یونگی با نگاه سنگین و ترسناکی به یونجی نگاه کرد
- بعدا راجب اینکه چرا شمارشو داری حرف میزنیم، زنگ بزن بهش
- باشه
زنگ زد و بعد دو بوق جواب داد و یونجی گوشی رو روی بلندگو گذاشت
- سلام یون جه خوبی؟
- مرسی ممنونم تو خوبی؟
- یون جه جیمین اونجاست؟
یون جه هول شده گفت نه ولی صدای جیمین و سوهو میومد
- یون جه راستشو بگو
یون جه با صدای ارومی گفت
- اره اینجاست
- اوکی ادرس خونتو بفرس
- باشه
و تماس قطع شد، چند ثانیه بعد یون جه لوکیشن خونش رو فرستاد
یونگی پاش رو جوری روی پدال فشار میداد که به عرض چند دقیقه به خونه ی یون جه رسیدن.
پیاده شدن و بدو کردن و در خونه رو زدن، در توسط یون جه باز شد و یونگی بلافاصله یون جه رو کنار زد رفت داخل و با جیمینی که چشماش خیسه مواجه شد
- جیمین
اروم گفت و به جیمین خیره شد. جیمین هم خیره به یونگی بود. دقایقی گذشت و یونگی سمت جیمین رفت و محکم بغلش کرد
- جیمین، منو دوست داری؟
ین جه خنده ای کرد
- نه پس عمتو دوست داره
یونجی خندید و مشتی به بازوی یون جه زد
جیمین همونجور که تو بغل یونگی بود سرش رو تکون داد، یونگی جیمین رو از بغلش بیرون اورد و صورتش رو قاب کرد
- ولی من عاشقتم
و بعد ل/ب هاش رو روی ل/ب های پسر مقابلش گذاشت....
امیدوارم دوسش داشته باشیننن💕
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی_تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_یونمین #بنگتن
- یونجی؟ یونجییی؟
یونگی داد زد و به سمت اتاق خواهرش رفت
- وای چته وحشی
- جیمین کجاست؟
- من چه میدونم کجاست
یونجی گفت از رو تختش بلند شد، یونگی بدو کرد و سمت حیاط رفت
- کجا میری صبر کن منم بیام
یونجی گفت و دنبال یونگی رفت
- باشه عجله کن
گفت و سوییچ ماشین رو از روی میز برداشت و سمت ماشین رفتن، طولی نکشید که صدای جیغ لاستیک ها رو اسفالت خیابون شنیده شد
- میشه تعریف کنی چی شده
یونگی همه چیز رو به یونجی گفت و چند ثانیه ای سکوت شد
- یا ممکنه پیش یون جه باشه یا سوهو
یونجی گفت و به خیابون نگاه کرد
- من ادرس خونشون رو بلد نیستم، شمارشون رو هم ندارم
یونگی گفت و با عصبانیت و ناراحتی بیش از حد مشتی به فرمون ماشین زد
- آم من دارم، شماره ی یون جه رو
یونگی با نگاه سنگین و ترسناکی به یونجی نگاه کرد
- بعدا راجب اینکه چرا شمارشو داری حرف میزنیم، زنگ بزن بهش
- باشه
زنگ زد و بعد دو بوق جواب داد و یونجی گوشی رو روی بلندگو گذاشت
- سلام یون جه خوبی؟
- مرسی ممنونم تو خوبی؟
- یون جه جیمین اونجاست؟
یون جه هول شده گفت نه ولی صدای جیمین و سوهو میومد
- یون جه راستشو بگو
یون جه با صدای ارومی گفت
- اره اینجاست
- اوکی ادرس خونتو بفرس
- باشه
و تماس قطع شد، چند ثانیه بعد یون جه لوکیشن خونش رو فرستاد
یونگی پاش رو جوری روی پدال فشار میداد که به عرض چند دقیقه به خونه ی یون جه رسیدن.
پیاده شدن و بدو کردن و در خونه رو زدن، در توسط یون جه باز شد و یونگی بلافاصله یون جه رو کنار زد رفت داخل و با جیمینی که چشماش خیسه مواجه شد
- جیمین
اروم گفت و به جیمین خیره شد. جیمین هم خیره به یونگی بود. دقایقی گذشت و یونگی سمت جیمین رفت و محکم بغلش کرد
- جیمین، منو دوست داری؟
ین جه خنده ای کرد
- نه پس عمتو دوست داره
یونجی خندید و مشتی به بازوی یون جه زد
جیمین همونجور که تو بغل یونگی بود سرش رو تکون داد، یونگی جیمین رو از بغلش بیرون اورد و صورتش رو قاب کرد
- ولی من عاشقتم
و بعد ل/ب هاش رو روی ل/ب های پسر مقابلش گذاشت....
امیدوارم دوسش داشته باشیننن💕
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی_تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_یونمین #بنگتن
- ۱۲۱
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط