{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتن ز درت كار من دل نگران نيست

رفتن ز درت كار من دل نگران نيست
گر كشته شوم خونم از آن كوي روان نيست

باتير بلا چون هدفم روي گشاده
گر كوه شود درد غم عشق گران نيست

حال من بي برگ و نوا را چه شناسد
آن سرو كه آگاه ز تاراج خزان نيست

رسوايي ما راز كفن پرده مپوشيد
گر شمع به فانوس رود باز نهان نيست

شمشير تو خوب است كه بي خواست برآيد
فيضي نرساند به دل آبي كه روان نيست

طالع مددي گر نكند كي به كف آيي
بي ياري كس تير در آغوش كمان نيست

كس واقف حيراني مانيست در اين بزم
كآنجا كه تويي ديده به غيري نگران نيست
دیدگاه ها (۶۱)

آدم های این شهر هر کدام نسخه ای از خوشبختی دارند. خوشبختی یع...

ای بوسه‌ات شراب و از هر شراب خوش‌ترساقی اگر تو باشی، حالم خر...

فقیه اگر بودم حکم می‌دادم که از کسی می‌توان تقلید کرد که در ...

مرا به تاریخ خودم ببرتاریخی که در آنرقاصه‌های زیبا می‌رقصندت...

رفتن ز درت كار من دل نگران نيستگر كشته شوم خونم از آن كوي رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط