{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#چند_شاتی

#چند_شاتی

part 3

جین وو داشت ات رو به زور می بوسید و ات نمیتونست اون رو از خودش جدا کنه هر چقدر تلاس میکرد تلاش هاش بی فایده بود
تهیونگ با دیدن این صحنه با یک لگد جین وو رو از ات جدا کردو با تمام وجود اون رو میزد که سوجون وارد کلاس شد و جلوشو گرفت و ات یا تعجب و گریه به زمین خیره شده بود که یکدفعه تهیونگ اون رو به آغوش کشید و گفت
+آروم باش دیگه تموم شد آروم باش
ات شوک بدی بهش وارد شده بود و از هوش رفت
داشت از بغل تهیونگ میوفتاد که تهیونگ محکم گرفتش و براید استایل بغلش کرد و به سمت اتاق پزش تو مدرسه رفت
پزشک: چه اتفاقی افتاده
+فکر کنم بهش شوک وارد شده و از هوش رفته
پزشک: خیله خوب ی سرم بهش میزنم به معلمتون بگو پیش منه......آها بیا این نامه که بزاره خودتم پیشش وایسی
+ممنون
تهیونگ تعظیم کوتاهی کرد و به سمت کلاس رفت و نامه رو به معلم داد و به اتاق پزشک برگشت
در این مدت رفتن تهیونگ پزشک به ات سرم زد و بعد به اتاق مدیر رفت
ات بعد از 10 دقیقه به هوش اومد و با دیدن تهیونگ لبخندی زد
_تهیونگ.......
تهیونگ وسط حرف ات پرید و........
+خوبی؟
_عاااا آره.......کلاس.......کلاس شروع شده؟
+آره ولی معلم خبر داره
_باشه به پزشک بگو بیاد سرم و دربیاره از دستم
+خیله خوب ولی قبلش میخوام چیزی بهت بگم
_عام میشنوم بگو
+خوب ات من جدیدا ی حسایی بهت دارم و با سوجون مشورت کردم و به این نتیجه رسیدم که ازت خوشم میاد و میخواستم بدونم این حس دو طرفه هست یا نه؟
_چقدر یهویی
+معذرت میخوام
_خوب تهیونگ من......آره
+چی آره؟
_حسمون دو طرفه ست
+جدی؟
_آره
تهیونگ با شنیدن این حرف ات از خوشحالی بلند شد و ات رو محکم بغل کرد که ات خندید
+عاا سرمت.......کلاس
بعد از گفتن این جمله به سمت اتاق مدیر رفت تا پزشک و خبر کنه بیاد
بعد از اینکه سرم و از دست ات در اوردن به سمت کلاس رفتن اما این سری ورودشون به کلاس فرق میکرد تهیونگ دستای ات و گرفته بودووارد کلاس شدن
معلم: خوب ات و تهیونگ بدویید سرجاتون جای حساس درس اومدید

بعد از 2 سال
روز عروسی ات و تهیونگ بود و به خوبی و خوشی گذشت و تا آخر عمر همانطور خوب ماندند

the end.
دیدگاه ها (۳)

این چند شاتی میدونم ی خورده چرت شده ولی قراره ی فیک بنویسم ت...

ناشناس

#چند_شاتی ادامه part 2تهیونگ پوزخندی به جین وو زد و به کتاب ...

#چند_شاتیpart2و ات رفت و سر جایی که معلم مشخص کرده بود یعنی ...

part53 عشق پنهاننویسنده: جونگ کوک به زور دستش رو بلند کرد سم...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شم پارت: ⁸تهیونگ تند راه می‌رفت و ات مجبور ...

part5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط