{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمانعشق مثلثی

رمان؟عشق مثلثی
پارت؟9
(تابع قوانین ویسگون)
(اسپانیا=ساعت 8:23 PM)
یونگی:
یونگی:ا/ت..ا/تت(داد)سنا ا/ت کو؟(نگران)
سنا:خانم توی اتاق خوابن
یونگی:(دوییدم سمت اتاق)ا/ت..ا/ت..بیدار شو(داد،نگران)
ا/ت:چیشده؟من که خواب نبودم
یونگی:اسیب دیدی؟حالت خوبه؟(نگران)
ا/ت:چرا اینطوری میکنی؟چیشده؟
یونگی:امروز..جیمین رو دیدی؟(نگران)
ا/ت:اره..گف ی چیز لازم داره..اومد برداشت رفت..
یونگی:وای وای..گندش بزنن(نگران)
ا/ت:چیشده؟
یونگی:مهم نیست..به تو اسیبی رسوند؟(نگران)
ا/ت:معلومه که نه..
یونگی:مطمئنی؟
ا/ت:چرا همچین میکنی؟گفتم که خوبم..
یونگی:باشه..
ا/ت:چی رو برداشته؟
یونگی:ی روز برات توضیح میدم
یونگی:
*از اتاق رفتم بیرون،رفتم پیش اجوما و سنا*
یونگی:نباید مراقب میبودید؟(داد)
اجوما:متاسفم ارباب..
یونگی:متاسفید؟اخراجید..اخراج..
سنا:ارباب..من..من به پاتون میوفتم..توروخدا اخراجمون نکنید(گریه)
ا/ت:(از پله ها میاد پایین)چه خبره؟
یونگی:خفه شو هرزه..اخراجید(فریاد)
ا/ت:هووووی(داد)چطور به خودت اجازه میدی به ی دختر بگی هرزه؟
یونگی:ا/ت..برو توی اتاقت..
ا/ت:نمیرم..اجوما و سنا کار اشتباهی نکردن..همش تقصیر من بود..من اجازه دادم بیاد داخل..من گفتم میتونه هرچی میخواد برداره..(داد)
یونگی:اما اونا میدونستن ورود جیمین توی خونه من غیر قانونیه(داد)
ا/ت:سر من داد نزن(جیغ)
ا/ت:شما هم برید سر کارتون..لزومی نیست اخراج بشید..
*اجوما و سنا سری تکون دادن،مچ دست ا/ت رو گرفتم،بزور بردمش اتاق*
یونگی:حق نداری سر من دیگه داد بزنی(داد)
ا/ت:دستمو ول کن
یونگی:ول نکنم چی میشه؟
*دستش رو محکم تر فشار دادم،نزدیک بود گریش بگیره،اما اصلا مهم نبود*
ا/ت:توروخدا دستم رو ول کن
یونگی:حق نداری سر من دیگه داد بزنی
ا/ت:دستم درد گرفت..ولم کن..
یونگی:نکنم چی؟
*دستش رو محکم تر فشار دادم،یهو صدای شسته شدن ی چیزی مثل استخون اومد،ا/ت زد زیر گریه،وای..چیکار کردم؟*
یونگی:سنا...سنا(داد)
سنا:بله ارباب؟(میاد توی اتاق)
یونگی:سریع زنگ بزن به دکتر..
سنا:چشم..
*سنا دویید پایین،اشکای ا/ت بند نمیومد،سعی کردم بغلش کنم..اما با اون یکی دستش پسم میزد*
ا/ت:ولم کن..
یونگی:قسم میخورم از عمد نبود..
(اسپانیا=8:51 PM)
*دکتر اومد،با دستگاهی که اورده بود دست ا/ت رو معاینه کرد*
دکتر:خانم مین..
ا/ت:بگو خانم کیم دهنت عادت کنه
دکتر:(نفس عمیقی کشید)خانم کیم..استخون دستتون ترک خورده..یعنی کامل نشکسته،میتونید دور مچتون باند بپیچید،اما نباید تکونش بدید،میتونید هم دستتون رو گچ بگیرید..
یونگی:گچ...
ا/ت:باند میبندم..
دکتر:پس بزارید کمک کنم
*دکتر باندی در اورد،دور دست ا/ت بستش،دکتر تعظیمی کرد و رفت،من و ا/ت تنها شدیم،به دستش خیره شدم،اعذاب وجدان دارم*
ا/ت:به چی نگاه میکنی؟
یونگی:عذاب وجدان دارم..
ا/ت:میخواستی نکنی..
یونگی:ببخشید..
ا/تت:ببخشید(ادام رو در اورد)
یونگی:ا/ت؟
ا/ت:درد..اشغال..
ا/ت:
*یونگی از اتاق بیرون رفت،مردتیکه زباله،جات توی سطل اشغاله*
☆: هوشههههه
*اما یهو با کلی غذا اومد بالا،توی سینی پر از غذا بود،سوشی،کیمچی،جاجامیونگ و....*
یونگی:میخوری؟
ا/ت:دستی که باهاش غذا میخوردم اینطوری شده..
یونگی:بهت غذا بدم؟
ا/ت:اوهوم..
*با چاپستیک جاجامیونگ برداشت*
یونگی:هواپیما داره میاد
ا/ت:(دهنم رو باز کردم)
یونگی:(گذاشت داخل دهن خودش)
ا/ت:عوضی(چشم قوره)
یونگی:(خنده)بیا..
ا/ت:نمیخوام..
یونگی:ببخشید..بیا دیگه
*دوباره جاجامیونگ برداشت،دهنم رو باز کردم و گذاشت داخل دهنم،نودل شیرین با کلی سس سویا..واقعا خیلی طعم عجیبی داره*


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۱)

سلام.. امیدوارم حالتون خوب باشه.. راستش این تنها رمانیه که ا...

روزتون مبارکککک.. امیدورام همیشه شاد ببینمتوننن💗

رمان؟عشق مثلثیپارت؟8(اسپانیا=ساعت 9:48 AM) *از پله ها پایین ...

رمان؟عشق مثلثیپارت؟7(تابع قوانین ویسگون) شب: اجوما:سلام اربا...

عشق یا نفرت؟ (طابع قوانین ویسگون) P³⁰✦پرش زمانی به دو روز بع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط