«دو پارتی»
«دو پارتی»
وقتی قرار بود بهت رانندگی یاد بده و....✨🍮پارت اخر:////
سانی{نفس عمیقی کشیدم و سرمو تکون دادم...طبق گفته های جین ماشین رو روی دنده ی یک قرار دادم و پامو روی کلاچ فشردم و استارت زدم...با روشن شدم ماشین لبخندی زدم...وای جینی روشن شددد.
جین{تک خنده ای به ذوقش زدم و لب زدم...خیلخب دختر خوب حالا پاتو راستتو بزار روی گاز و پای چپت رو اروم اروم از روی کلاچ بردار.
سانی{دستای لرزونم رو روی فرمون گذاشتم و پام رو از روی کلاچ برداشتم که ماشین به جلو پرت شد...دیدی دیدی با من لجه من که اروم پامو برداشتم*حرصی*
جین{سانی تو بار اولته نباید اینقد زود نا امید شی که
*27 دقیقه بعد*
سانی{عصبی نفس عمیقی کشیدم و به خودم قول دادم که این دفعه ی اخری باشه که استارت میزنم و ماشین یه جلو پرت میشه...اروم پام رو از روی کلاچ برداشتم که این دفعه ماشین بیشتر به جلو پرت شد و به سطل کنار پارک بر خورد کرد...کم کم بغض گلومو پر کرد و چشمام پر از اشک شد.
جین{با چشمای گرد شده به سمت سانی برگشتمو با دیدن چشمای اشکیش با نگرانی و بدون حرفی تو اغوشم گرفتمش که بغضش ترکید...هی هی فرشته کوچولو گریه نداشتیماااا
سانی{با همون صورت گریونم بهش خیره شم و گفتم...ماشینتو خراب کردممم هق*گریه*
جین{اشکاشو با دستم پاک کردم و با احنی که سعی میکردم خندمو پنهان کنم گفتم...فدای سرت فرشته ی من ماشین که چیزی شده یه برخورد کوچولو بود
سانی{هق راست میگی؟
جین{اره کوچولوم
سانی{از بغلش بیرون اومدم و همونجوری که کمربندمو باز میکردم با حرص اشکاری گفتم...دیگه نمیخوام از رانندگی متنفرم دیگه نمیخوام یاد بگیرممم
جین{به لحن حرصیش خندیدم که با صورت عصبیش مواجه شدم...دستامو به نشونه ی تسلیم بالا بردم و خندمو خوردم...باشه باشه دعوا که نداریم.
سانی{هوم...بغلم کن.
جین{بوسه ای روی پیشونیش نشوندم و بغلش کردم...عاشقتم فرشته کوچولو
The End:)
~~~~~~~~~~~~~~~~~
سلام توت فرنگیا🍄
امیدوارم که این فیک رو هم دوست داشته باشین قشنگام🐳🪐
وقتی قرار بود بهت رانندگی یاد بده و....✨🍮پارت اخر:////
سانی{نفس عمیقی کشیدم و سرمو تکون دادم...طبق گفته های جین ماشین رو روی دنده ی یک قرار دادم و پامو روی کلاچ فشردم و استارت زدم...با روشن شدم ماشین لبخندی زدم...وای جینی روشن شددد.
جین{تک خنده ای به ذوقش زدم و لب زدم...خیلخب دختر خوب حالا پاتو راستتو بزار روی گاز و پای چپت رو اروم اروم از روی کلاچ بردار.
سانی{دستای لرزونم رو روی فرمون گذاشتم و پام رو از روی کلاچ برداشتم که ماشین به جلو پرت شد...دیدی دیدی با من لجه من که اروم پامو برداشتم*حرصی*
جین{سانی تو بار اولته نباید اینقد زود نا امید شی که
*27 دقیقه بعد*
سانی{عصبی نفس عمیقی کشیدم و به خودم قول دادم که این دفعه ی اخری باشه که استارت میزنم و ماشین یه جلو پرت میشه...اروم پام رو از روی کلاچ برداشتم که این دفعه ماشین بیشتر به جلو پرت شد و به سطل کنار پارک بر خورد کرد...کم کم بغض گلومو پر کرد و چشمام پر از اشک شد.
جین{با چشمای گرد شده به سمت سانی برگشتمو با دیدن چشمای اشکیش با نگرانی و بدون حرفی تو اغوشم گرفتمش که بغضش ترکید...هی هی فرشته کوچولو گریه نداشتیماااا
سانی{با همون صورت گریونم بهش خیره شم و گفتم...ماشینتو خراب کردممم هق*گریه*
جین{اشکاشو با دستم پاک کردم و با احنی که سعی میکردم خندمو پنهان کنم گفتم...فدای سرت فرشته ی من ماشین که چیزی شده یه برخورد کوچولو بود
سانی{هق راست میگی؟
جین{اره کوچولوم
سانی{از بغلش بیرون اومدم و همونجوری که کمربندمو باز میکردم با حرص اشکاری گفتم...دیگه نمیخوام از رانندگی متنفرم دیگه نمیخوام یاد بگیرممم
جین{به لحن حرصیش خندیدم که با صورت عصبیش مواجه شدم...دستامو به نشونه ی تسلیم بالا بردم و خندمو خوردم...باشه باشه دعوا که نداریم.
سانی{هوم...بغلم کن.
جین{بوسه ای روی پیشونیش نشوندم و بغلش کردم...عاشقتم فرشته کوچولو
The End:)
~~~~~~~~~~~~~~~~~
سلام توت فرنگیا🍄
امیدوارم که این فیک رو هم دوست داشته باشین قشنگام🐳🪐
- ۱.۴k
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط