{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو دریچه دو نگاه دو پنجره

دو دریچه دو نگاه دو پنجره
دو رفیق دو همنشین دو حنجره
دو مسافر دو مسیر زندگی دو عزیز دو همدم همیشگی
با هم از غروب و سایه رد شدیم قصه ی عاشقی رو بلد شدیم
فکر می کردیم آخر قصه اینه جز خدا هیشکی ما رو نمی بینه
دو غریبه دو تا قلب در به در دو تا دلواپس این چشمای تر
دو تا اسم دو خاطره دو نقطه چین دوتا دور افتاده ی تنها نشین
عاقبت جدا شدن دستای ما گم شدیم تو غربت غریبه ها
آخر اون همه لبخند و سرود چشمای پر حسادته زمونه بود
دو غریبه دو تا قلب در به در دو تا دلواپس این چشمای تر
دو تا اسم دو خاطره دو نقطه چین دوتا دور افتاده ی تنها نشین
دیدگاه ها (۹)

اشکایی که بی هوا روگونه هام میریزهابری که از همه خاطره هات ل...

فرشته، اومدی از دور، چطوره حال و احوالت؟ یکم تن خسته ی راهی،...

ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺩﺭ ﻭﻧﮑﻮﻭﺭ، ﺑﺮﯾﺘﯿﺶ ﮐﻠﻤﺒﯿﺎ، ﮐﺎﻧﺎﺩﺍ

ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﮐﻮﯾﻤﺒﺮﺍ Zhuanina ﺩﺭ ﭘﺮﺗﻐﺎﻝ ﺍﺳ

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۷۶نگاهمو تند و ناخودآگاه به ل...

توضیحات بیماری و زندگی نامه چی یو🩸✨️🩸 بیماری: نفرین خونِ سرخ...

فصل دوم رمان گرفتار تو پارت سوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط