{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی قرار بر اعدام قاتلی شد ...

روزی قرار بر اعدام قاتلی شد ...
وقتی قاتل به پای دار رفت و طناب را دور گردن او آویختند،
ناگهان روانشناسی سر رسید و بلند داد زد دست نگه دارید!
روانشناس رو به حضار گفت:مگر نه اینکه این مرد قاتل است و باید کشته شود؟
همه جواب دادند بله،
روانشناس ادامه داد:پس بگذارید من با روش خودم این مرد را بکشم،همه قبول کردند ...
سپس روانشناس مرد را از بالای دار پایین آورد و او را روی تخته سنگی خوابانید
و چشمانش را بست و به او گفت:ای مرد قاتل من شاهرگ تو را خواهم زد و تو ب زودی خواهی مُرد ...
سپس روانشناس تکه ای شیشه از روی زمین برداشت و روی دست مرد کشید مرد احساس سوزش کرد،
ولی حتی دستش یک خراش کوچک هم بر نداشت،
سپس روانشناس قطره چکانی برداشت و روی دست مرد قطره قطره آب می‌ریخت و مدام به او میگفت:تو خون زیادی از دست دادی و به زودی خواهی مُرد ...
مرد قاتل خیال میکرد رگ دستش زده شده و به زودی میمیرد،
در صورتی که دستش خراش کوچک هم نداشت ...
مدتی گذشت و دیدند که قاتل دیگر نفس نمیکشد!
او مُرده بود
ولی با تیغ؟؟
با دار؟؟
خیر ...
او فقط و فقط با زهری به اسم تلقین مرده بود ...

"از این به بعد بخصوص تو این دوران منحوس کرونا اگه بیماری و یا مشکلی داشتید با تلقین بزرگش نکنید ..."
‌┈••✾❀♡🄱🄰🄷🄰🅁♡❀✾••┈
دیدگاه ها (۱)

محبوبم ...♥️من دائما شما را دوست دارم ...چه در گرانی،چه در ا...

راست میگن:تو استکان بعضیا نباید دریا ریخت ...‌┈••✾❀♡🄱🄰🄷🄰🅁♡❀✾...

❤مادر که میشوی تمام زندگیت میشود دعا و التماس و خواهش از خدا...

نزدیک محل کارم یه سوپرمارکت هست که هر روز صبح ازش خرید میکنم...

در زدی پدر ولی، پشت در کسی نبودکاش دست نرم باد در به روت می ...

#سایه_ای_در_خانه_چئون # part_45یونا دستش را روی دهانش گذاشت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط