{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#سایه_ای_در_خانه_چئون

#سایه_ای_در_خانه_چئون
# part_45

یونا دستش را روی دهانش گذاشت تا صدایش بیرون نیاید.

مرد کلاه‌دار نزدیک میز شد. «ویدئو رو دیده؟»

مین‌جه مکث کرد. «احتمالاً. چون اگه ندیده بود ، اینقدر نگران نمی‌شد.»

یونا به جه‌هون نگاه کرد. قلبش تند می‌زد.

پس همه‌چیز درباره‌ی آن فایل بود.

و شاید… درباره‌ی خودش.

مرد کلاه‌دار خم شد، فلش را از روی میز برداشت و گفت: «دیگه دیر شده. باید نسخه‌ی اصلی رو پیدا کنیم.»

جه‌هون زیر لب گفت: «نسخه‌ی اصلی؟»

یونا آرام پرسید: «یعنی چی؟»

«یعنی یه نسخه‌ی دیگه هم هست.»

«چی؟»

جه‌هون نگاهش را از اتاق نگیرد گفت: «پدرت به‌احتمال زیاد فقط یک فایل برای تو نگذاشته.»

یونا بهت‌زده ماند.

پس یک نقشه‌ی بزرگ‌تر وجود داشت.

یک لایه‌ی پنهان‌تر.

آن‌طرف اتاق، مرد کلاه‌دار ناگهان به سمت قفسه‌ی پایین رفت و دستش را داخل یک شکاف کوچک برد.

صدای تق!

و بعد قفل مخفی باز شد.

یونا به جه‌هون چسبید. «اون داره دنبال چی میگرده؟»

جه‌هون چشم‌هایش را تنگ کرد. «یه جعبه.»

«چه جعبه‌ای؟»

«جعبه‌ای که نباید باز بشه.»
دیدگاه ها (۰)

#سایه_ای_در_خانه_چئون # part_44قبل از اینکه یونا اعتراض کند،...

#سایه_ای_در_خانه_چئون # part_43جه‌هون فوراً چراغ اتاق را خام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط