«وقتی به همکلاسیت حسودی کرد» پارت۱
«وقتی به همکلاسیت حسودی کرد» پارت۱
سلام، من ا.تم، ۱۷سالمه و یه برادر بزرگ تر دارم
دو ساله که با سونگمین زندگی میکنم و دوست دخترشم
سلام سلام، من سونگمینم، منو که دیگه میشناسین😁عضو استری کیدزم و ۲۵سالمه
دو ساله با ا.ت زندگی میکنم و دوست پسرشمو خیلی دوسش دارم
ویو ا.ت
ا.ت دبیرستان بود، زنگ خونه خورد و رفته بود توی حیاط که...
(مین سو+ مینهو_ ا.ت★)
+سلام ا.ت کلاس چطور بود؟
★سلام ممنون خوب بود فقط استادمون رو مخمه
_سلام سلام چی میگین شما دوتا؟
★ععع سلام چطوری؟(خر خب الان بچم میاد حسودی میکنهه🥺💔)
_ممنون خوبم😊
راوی*
ا.ت با مین سو و مینهو حرف میزدو میخندید و در همون لحظه سونگمین از کمپانی اومده بود دنبال ا.ت که دید ا.ت داره با اونا میخنده...
ویو سونگمینی
بزور کمپانی رو راضی کردم یکم زود تر بزاره برم خونه و با اعضا سریع خداحافظی کردم که زود برسم دنبال ا.ت. وقتی دیدم داره با همکلاسی های پسرش میخنده
خیلی حسودیم شد، اخه اون خنده هاش فقط برای منه چرا داره با اون عوضیا اون جوری میخنده😒
راوی*
سونگمین خیلی عصبی بود ولی خودشو کنترل که روی صورتش تغییری ایجادنکنه، سونگمین رفت کناره ا.ت و پسرا
(سونگمین☆)
☆سلام عزیزم، بیا بریم
★اوه سونی سلام عشقم، بریم عزیزم، پسرا بای بایی
+بای خانوم کوچولو😉
_بای بای ا.ت خانوم😊
(سونگمین کاملا حرصش گرفته بود و از نفس کشیدنشم معلوم بود)
(☆دست ا.ت رو گرفتم و کشیدمش توی ماشین و درو بستمو نشستم و سمت خونمون حرکت کردم)...
خب دیگه زیاد نوشتم👈👉حمایت کنین پارت بعد قراره خیلی باحال تر باشه🥺
۱۰لایک
۵کامنت
۶بازنشر🥺قربونت بشم که حمایت میکنی💋❤میدونم ریدم🥺💔اولین بارم بود ببخشید
#چند_پارتی
#سونگمین
سلام، من ا.تم، ۱۷سالمه و یه برادر بزرگ تر دارم
دو ساله که با سونگمین زندگی میکنم و دوست دخترشم
سلام سلام، من سونگمینم، منو که دیگه میشناسین😁عضو استری کیدزم و ۲۵سالمه
دو ساله با ا.ت زندگی میکنم و دوست پسرشمو خیلی دوسش دارم
ویو ا.ت
ا.ت دبیرستان بود، زنگ خونه خورد و رفته بود توی حیاط که...
(مین سو+ مینهو_ ا.ت★)
+سلام ا.ت کلاس چطور بود؟
★سلام ممنون خوب بود فقط استادمون رو مخمه
_سلام سلام چی میگین شما دوتا؟
★ععع سلام چطوری؟(خر خب الان بچم میاد حسودی میکنهه🥺💔)
_ممنون خوبم😊
راوی*
ا.ت با مین سو و مینهو حرف میزدو میخندید و در همون لحظه سونگمین از کمپانی اومده بود دنبال ا.ت که دید ا.ت داره با اونا میخنده...
ویو سونگمینی
بزور کمپانی رو راضی کردم یکم زود تر بزاره برم خونه و با اعضا سریع خداحافظی کردم که زود برسم دنبال ا.ت. وقتی دیدم داره با همکلاسی های پسرش میخنده
خیلی حسودیم شد، اخه اون خنده هاش فقط برای منه چرا داره با اون عوضیا اون جوری میخنده😒
راوی*
سونگمین خیلی عصبی بود ولی خودشو کنترل که روی صورتش تغییری ایجادنکنه، سونگمین رفت کناره ا.ت و پسرا
(سونگمین☆)
☆سلام عزیزم، بیا بریم
★اوه سونی سلام عشقم، بریم عزیزم، پسرا بای بایی
+بای خانوم کوچولو😉
_بای بای ا.ت خانوم😊
(سونگمین کاملا حرصش گرفته بود و از نفس کشیدنشم معلوم بود)
(☆دست ا.ت رو گرفتم و کشیدمش توی ماشین و درو بستمو نشستم و سمت خونمون حرکت کردم)...
خب دیگه زیاد نوشتم👈👉حمایت کنین پارت بعد قراره خیلی باحال تر باشه🥺
۱۰لایک
۵کامنت
۶بازنشر🥺قربونت بشم که حمایت میکنی💋❤میدونم ریدم🥺💔اولین بارم بود ببخشید
#چند_پارتی
#سونگمین
- ۱۹۹
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط