《برادره ناتنیم》
《برادره ناتنیم》
(پارت ۶)
ویو ا/ت
رفتم یک کراپ و دامن تن کردم رفتم پایین که دیدم تهیونگ وایستاده و منتظره منه رفتم پیشش سرتا پام رو نگاه کرد
ویو تهیونگ
دیدم ا/ت آمد ولی خیلی زیبا شوده بود واییی تهیونگ تو چته پسر به خودت بیا
تهیونگ: بریم
ویو ا/ت
رفتیم توی ماشین نشستیم حرکت کردیم من سرم رو به شیشه ماشین تکیه کردم هردو ساکت بودیم که
دینگ دینگ دینگ (صدای گوشی هست😂)
که این سکوت گوشی تهیونگ شکست نگاه صحنه گوشیش کردم اسم نامجون نوشته بود تهیونگ برداشت و
تهیونگ: سلام بله نامجون
نامجون:.....
تهیونگ: چی الان
نامجون:.....
تهیونگ: الان نمیشه ا/ت باهامه
نامجون:.....
تهیونگ: اوفففف باشه
و قطع کرد که
ا/ت: نامجون چی گفت
تهیونگ: باید باهام بیای بار
ا/ت: بار
تهیونگ: آره
ا/ت: باشه
که تهیونگ سرتا پامو نگاه کرد و روی دامنم چشماش ثابت موند اخم کرد دوباره به جاده نگاه
تهیونگ: ولی نباید از پیشم جم بخوری
ا/ت نگاه کرد به دامنش خجالت کشید و حق داشت تهیونگ ولی چرا غیرتی شود یهو
ا/ت: باشه
ویو ا/ت
بعد چند ساعت به بار رسیدیم از ماشین رفتیم پایین وارد بار شودیم بوی الکل سیگار به صورتم خورد که خیلی نگاه روی خودم حس کردم و ترسیدم که بازوی تهیونگ رو گرفتم
ا/ت:تهیونگ من میترسم
تهیونگ کمرم رو گرفت لبش رو پیش گوشم گذاشت
تهیونگ: وقتی من اینجا هستم نترس باشه بیبی (نمیدونم چرا از ا/ت بیشتر ذوق میکنم)
ویو ا/ت
وقتی گفت بیبی من ذوق کردم ولی چرا داره اینجوری باهام گفت ولی چرا به من اینو گفت
رفتیم پیش پسرا سر یک میز پسرا داشتند با یک مرد حرف میزدند که حس کردم یکی خیلی داره بهم نگاه میکنه که یک نفر اومد پیش ما که من دیدمش خشکم زد اون مین جو بود عوضی که اومد پیش پسرا
مین جو: اووو سلام پسرا اجازه هست بشینم
نامجون: آره بشین مین جو
مین جو نشست رو به روم که
مین جو: اوووو چقدر دنیا کوچیکه دوباره همو دیدیم ا/ت
ا/ت(پوزخندی زد): آره خیلی کوچیکه همو دیدیم
نامجون: شما همو میشناسید
مین جو: آره ا/ت دوست دخترم بوده ولی کات کردیم
نامجون: اووو واقعا ا/ت
ا/ت: آره نامجون هرکی که عوضی و خيانت کار هست میشه دوست پسر من
مین جو: الان تو با من بودی
ا/ت: هع من اسم نبوردم ولی خودت فهمیدی
ویو ا/ت
که حس کردم یکی دستم رو سخت گرفت که دیدم تهیونگ بود قرمز شوده بود و اخماش توی هم بود که
تهیونگ: مین جو بودی درسته
مین جو: بله خودمم
تهیونگ: گمشو
مین جو: بله
تهیونگ: گفتم گمشو
که تهیونگ یک خورده به جلو خم شود ترسناک که لرز به بدن آدم میداد نگاه مینجو کرد
مین جو: شوخی میکنی دیگه تهیونگ خیلی خنده دار بود
تهیونگ: من یک بار دیگه میگم چون اگه دوباره بگم شاید بری کما واسه همین
مین جو:.....
تهیونگ: گمشو
که مین جو فهمید که تهیونگ واقعا جدی هست برای همین پاشود و رفت
ویو ا/ت
وقتی مین جو رفت حس کردم چشمام پر اشک شوده چون هنوز خاطراتم باهاش یادمه از ته دلم یک خورده دوسش داشتم که
ا/ت:تهیونگ من باید برم دست شویی
تهیونگ: نمیخوای باهات بیام
ا/ت: نه لازم نیست میرم
ویو ا/ت
پاشودم رفتم دست شوی آب به صورتم زدم که سرم رو آوردم بلا کسی که توی آیینه دیدم ترسیدم اون.....
خماری فوش اجازه هست🤣
ادامه دارد.....
شرط♡
لایک:۷تا
کامنت:۵تا
بازنشر: ۲تا
میدونم داری توی دلت بهم فوش میدی ولی ببخشید دیگه🤣
بوس بهتون💋💞
(پارت ۶)
ویو ا/ت
رفتم یک کراپ و دامن تن کردم رفتم پایین که دیدم تهیونگ وایستاده و منتظره منه رفتم پیشش سرتا پام رو نگاه کرد
ویو تهیونگ
دیدم ا/ت آمد ولی خیلی زیبا شوده بود واییی تهیونگ تو چته پسر به خودت بیا
تهیونگ: بریم
ویو ا/ت
رفتیم توی ماشین نشستیم حرکت کردیم من سرم رو به شیشه ماشین تکیه کردم هردو ساکت بودیم که
دینگ دینگ دینگ (صدای گوشی هست😂)
که این سکوت گوشی تهیونگ شکست نگاه صحنه گوشیش کردم اسم نامجون نوشته بود تهیونگ برداشت و
تهیونگ: سلام بله نامجون
نامجون:.....
تهیونگ: چی الان
نامجون:.....
تهیونگ: الان نمیشه ا/ت باهامه
نامجون:.....
تهیونگ: اوفففف باشه
و قطع کرد که
ا/ت: نامجون چی گفت
تهیونگ: باید باهام بیای بار
ا/ت: بار
تهیونگ: آره
ا/ت: باشه
که تهیونگ سرتا پامو نگاه کرد و روی دامنم چشماش ثابت موند اخم کرد دوباره به جاده نگاه
تهیونگ: ولی نباید از پیشم جم بخوری
ا/ت نگاه کرد به دامنش خجالت کشید و حق داشت تهیونگ ولی چرا غیرتی شود یهو
ا/ت: باشه
ویو ا/ت
بعد چند ساعت به بار رسیدیم از ماشین رفتیم پایین وارد بار شودیم بوی الکل سیگار به صورتم خورد که خیلی نگاه روی خودم حس کردم و ترسیدم که بازوی تهیونگ رو گرفتم
ا/ت:تهیونگ من میترسم
تهیونگ کمرم رو گرفت لبش رو پیش گوشم گذاشت
تهیونگ: وقتی من اینجا هستم نترس باشه بیبی (نمیدونم چرا از ا/ت بیشتر ذوق میکنم)
ویو ا/ت
وقتی گفت بیبی من ذوق کردم ولی چرا داره اینجوری باهام گفت ولی چرا به من اینو گفت
رفتیم پیش پسرا سر یک میز پسرا داشتند با یک مرد حرف میزدند که حس کردم یکی خیلی داره بهم نگاه میکنه که یک نفر اومد پیش ما که من دیدمش خشکم زد اون مین جو بود عوضی که اومد پیش پسرا
مین جو: اووو سلام پسرا اجازه هست بشینم
نامجون: آره بشین مین جو
مین جو نشست رو به روم که
مین جو: اوووو چقدر دنیا کوچیکه دوباره همو دیدیم ا/ت
ا/ت(پوزخندی زد): آره خیلی کوچیکه همو دیدیم
نامجون: شما همو میشناسید
مین جو: آره ا/ت دوست دخترم بوده ولی کات کردیم
نامجون: اووو واقعا ا/ت
ا/ت: آره نامجون هرکی که عوضی و خيانت کار هست میشه دوست پسر من
مین جو: الان تو با من بودی
ا/ت: هع من اسم نبوردم ولی خودت فهمیدی
ویو ا/ت
که حس کردم یکی دستم رو سخت گرفت که دیدم تهیونگ بود قرمز شوده بود و اخماش توی هم بود که
تهیونگ: مین جو بودی درسته
مین جو: بله خودمم
تهیونگ: گمشو
مین جو: بله
تهیونگ: گفتم گمشو
که تهیونگ یک خورده به جلو خم شود ترسناک که لرز به بدن آدم میداد نگاه مینجو کرد
مین جو: شوخی میکنی دیگه تهیونگ خیلی خنده دار بود
تهیونگ: من یک بار دیگه میگم چون اگه دوباره بگم شاید بری کما واسه همین
مین جو:.....
تهیونگ: گمشو
که مین جو فهمید که تهیونگ واقعا جدی هست برای همین پاشود و رفت
ویو ا/ت
وقتی مین جو رفت حس کردم چشمام پر اشک شوده چون هنوز خاطراتم باهاش یادمه از ته دلم یک خورده دوسش داشتم که
ا/ت:تهیونگ من باید برم دست شویی
تهیونگ: نمیخوای باهات بیام
ا/ت: نه لازم نیست میرم
ویو ا/ت
پاشودم رفتم دست شوی آب به صورتم زدم که سرم رو آوردم بلا کسی که توی آیینه دیدم ترسیدم اون.....
خماری فوش اجازه هست🤣
ادامه دارد.....
شرط♡
لایک:۷تا
کامنت:۵تا
بازنشر: ۲تا
میدونم داری توی دلت بهم فوش میدی ولی ببخشید دیگه🤣
بوس بهتون💋💞
- ۵۹۴
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط