bad boyfriend
bad boyfriend
season: 1
part : 16
ا.ت : تو همون آدمی هستی که حتی به آبجیتم رحم نمیکنی
کوک : نشین رو زمین..پاشو(از بازوش گرفت و بلندش کرد و برد رو کاناپه نشوندش)
ا.ت : همیشه فکر میکرد یه خانواده ای دارم که تکیه کنم بهشون..ولی انگار اینجوری نبوده(گریه های ریز)
کوک و ا.ت و بغل کرد و اروم موهاشو ناز کرد و سرش و بوسید
کوک : فسقلی..زندگی همیشه همینه...همیشه کسایی که فکر میکنی همیشه پشتتن..ممکنه پشتشو خالی کن..تو از بچگی هم همیشه از کسی کمک نمیخواستی سعی میکردی خودت رو پای خودت وایسی..الانم همینطوره...نترس حتی اگه همه پشتشو خالی کنن..من اگه کار اشتباهی هم بکنی تا آخر پیشتم
ا.ت : قبل از اینکه باهات ازدواج کنم فک میکردم خیلی آدم عوضیی ولی..اصلا برخلاف تصوراتمی
کوک : چون اون موقع عاشقت نشده بودم عشق و نفهمیده بودم...ولی الان اینجوری نیس
ا.ت یه لبخندی زد و سرشو گذاشت رو شونه کوک
ا.ت : فیلم ببینیم
کوک : اول صبحونه بخوریم بعد
ا.ت : نمیخورم
کوک : باید بخوری..پاشو
ا.ت : نمیخوام (کوک نزاشت ادامه حرفشو بزنه که برآید استایل بغلش کرد و برد تو اشپزخونه و گذاشتش رو صندلی)
به زور صبحونه خوردن که گوشی کوک زنگ زد
مکالمه بین کوک و تهیونگ (تهیونگ از بچگی رفیق جونگ کوک عه و الانم با هم کار میکنن جونگ کوک رئیس شرکته و تهیونگ هم یه جور شریکشه)
کوک : الو
ته : الو کوک کجایی
کوک : خونم
ته: یعنی چی خونم پاشو بیا شرکت
کوک : برای چی چیشده
ته: پاشو بیا یه موضوع جدیه
کوک : نمیتونم..بیام چیشده بگو
ته : هیون مرد
کوک : یعنی چی تهیونگ چیکار کردی...چجوری...مگه نگفتم کار اضافی نکن(با داد)
ته : کاری نکردم خودش زد خودکشی کرد خودشو از ساختمون پرت کرد پایین
کوک : یعنی چی مگه دیوونه س
ته : دیوونه بودنش یا نبودنش و نمیدونم ولی الان...اینجا به عالمه آدم و پلیس هس بهشون چی بگم
کوک : مگه نمیگی خودش کارشو کرده پس چرا باید پلیس اونجا باشه
ته : چون از آخرین طبقه شرکت خودشو پرت کرده پلیس ها هم میخوان بدونن اینجا چیکار میکرده
کوک : پلیس جرا باید به این چیزا گیر بده طرف میخواسته کارشو بکنه یه ساختمون رندوم چرا باید گیر بده
ته : نمیدونم...ولی فک کنم یه بو هایی بردن...اینکه اینجا یه عالمه کتکش زدیم چون هنوز رد کتک ها مونده رو بدنش
کوک : هوففف باشه همونجا بمون کار اضافه هم نکن...میام الان
گوشی رو قطع کرد ا.ت از ترس پرسید
ا.ت : چیشده...پلیس چرا اومده...کوک
کوک : ا.ت یه لحظه هیچی نگو...نمیدونم الان باید چه غلطی بکنم...من میرم...اومدم بهت همچیو میگم خب...مواظب خودت باش
کوک کتشو از روی مبل برداشت و رفت ا.ت مونده بود تنها با یه عالمه سوال تو ذهنش
season: 1
part : 16
ا.ت : تو همون آدمی هستی که حتی به آبجیتم رحم نمیکنی
کوک : نشین رو زمین..پاشو(از بازوش گرفت و بلندش کرد و برد رو کاناپه نشوندش)
ا.ت : همیشه فکر میکرد یه خانواده ای دارم که تکیه کنم بهشون..ولی انگار اینجوری نبوده(گریه های ریز)
کوک و ا.ت و بغل کرد و اروم موهاشو ناز کرد و سرش و بوسید
کوک : فسقلی..زندگی همیشه همینه...همیشه کسایی که فکر میکنی همیشه پشتتن..ممکنه پشتشو خالی کن..تو از بچگی هم همیشه از کسی کمک نمیخواستی سعی میکردی خودت رو پای خودت وایسی..الانم همینطوره...نترس حتی اگه همه پشتشو خالی کنن..من اگه کار اشتباهی هم بکنی تا آخر پیشتم
ا.ت : قبل از اینکه باهات ازدواج کنم فک میکردم خیلی آدم عوضیی ولی..اصلا برخلاف تصوراتمی
کوک : چون اون موقع عاشقت نشده بودم عشق و نفهمیده بودم...ولی الان اینجوری نیس
ا.ت یه لبخندی زد و سرشو گذاشت رو شونه کوک
ا.ت : فیلم ببینیم
کوک : اول صبحونه بخوریم بعد
ا.ت : نمیخورم
کوک : باید بخوری..پاشو
ا.ت : نمیخوام (کوک نزاشت ادامه حرفشو بزنه که برآید استایل بغلش کرد و برد تو اشپزخونه و گذاشتش رو صندلی)
به زور صبحونه خوردن که گوشی کوک زنگ زد
مکالمه بین کوک و تهیونگ (تهیونگ از بچگی رفیق جونگ کوک عه و الانم با هم کار میکنن جونگ کوک رئیس شرکته و تهیونگ هم یه جور شریکشه)
کوک : الو
ته : الو کوک کجایی
کوک : خونم
ته: یعنی چی خونم پاشو بیا شرکت
کوک : برای چی چیشده
ته: پاشو بیا یه موضوع جدیه
کوک : نمیتونم..بیام چیشده بگو
ته : هیون مرد
کوک : یعنی چی تهیونگ چیکار کردی...چجوری...مگه نگفتم کار اضافی نکن(با داد)
ته : کاری نکردم خودش زد خودکشی کرد خودشو از ساختمون پرت کرد پایین
کوک : یعنی چی مگه دیوونه س
ته : دیوونه بودنش یا نبودنش و نمیدونم ولی الان...اینجا به عالمه آدم و پلیس هس بهشون چی بگم
کوک : مگه نمیگی خودش کارشو کرده پس چرا باید پلیس اونجا باشه
ته : چون از آخرین طبقه شرکت خودشو پرت کرده پلیس ها هم میخوان بدونن اینجا چیکار میکرده
کوک : پلیس جرا باید به این چیزا گیر بده طرف میخواسته کارشو بکنه یه ساختمون رندوم چرا باید گیر بده
ته : نمیدونم...ولی فک کنم یه بو هایی بردن...اینکه اینجا یه عالمه کتکش زدیم چون هنوز رد کتک ها مونده رو بدنش
کوک : هوففف باشه همونجا بمون کار اضافه هم نکن...میام الان
گوشی رو قطع کرد ا.ت از ترس پرسید
ا.ت : چیشده...پلیس چرا اومده...کوک
کوک : ا.ت یه لحظه هیچی نگو...نمیدونم الان باید چه غلطی بکنم...من میرم...اومدم بهت همچیو میگم خب...مواظب خودت باش
کوک کتشو از روی مبل برداشت و رفت ا.ت مونده بود تنها با یه عالمه سوال تو ذهنش
- ۲۱۵
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط