bad boyfriend
bad boyfriend
season: 1
part : 18
ته : اگه هیون نیس پس کیه
کوک : ته..باید بریم..باید بریم...
ته : کجا
کوک : یه لحظه خفه شو...بهت تو راه میگم بیا
کوک و تهیونگ سوار ماشین شدن
ته : کوک چیشد..چرا نمیگی
کوک : هیون ا.ت و دزدیده...باید پیداش کنم..گفت..گفت بهش تجاوز میکنم..(دستشو محکم کوبوند رو فرمون) نمیزارم...نمیزارم همچین غلطی بکنه..نمیزارم حتی دستش به ا.ت بخوره..
ته : داداش پیدا میکنیم(میخواست ادامه حرفشو بزنه که با عربده کوک حرفش متوقف شد)
کوک : تو درک نمیکنی..چون تاحالا تو این لحظه نبودی..بدونی چی میگم حس اینکه یه عوضی..زنتو گرفته وهر گکاری میتونه باهاش بکنه روانیت میکنه..تو درک نمیکنی...الان من اون عوضی و از کجا پیدا کنم (چند بار محکم مشتشو زد به فرمون)
ته : راست میگی..درک نمیکنم..ولی بهت قول میدم میتونی پیداش کنی تو اگه ادم زیر سنگم باشه پیداش میکنی
کوک : میتونم زنگ بزنم به عمم تا بفهمم کجا ها میره
ته : بنظرت عمت اینقد ساده س که نقشه های پسرشو و لو بده
کوک : هوفف( موهاشو داد عقب) راست میگی لو نمیده
ته : ولی پدر بزرگت اونم به هرحال یه جاهایی رو میدونه اون کمک میکنه
کوک گوشیشو برداشت و زنگ زد به پدر بزرگ
مکالمه
بابا بزرگ: سلام جونگ کوک..چند وقتیه خبری از من نمیگیری..چخبر از ا.ت
کوک که کلمه ا.ت و شنید چشماش پر اشک شد زود خودشو جمع کرد
کوک: بابا بزرگ میشه ازت یه خواهش کنم که بین خودمون بمونه به هیچکسم نگیم
بابابزرگ : آره هر چی باشه چیزی شده بین تو و ا.ت
کوک : نه..نه چیزی نشده..شما چند تا از جاهایی که هیون میره رو میدونی یا خونه ای چیزی نداره که بره یا نمیدونم یه جایی
بابا بزرگ : برا چی میخوای
کوک : بابا بزرگ..بعدا بهتون کامل تعریف میکنم..خواهش میکنم اگه میدونید بگید..خواهش میکنم
بابا بزرگ : آره یه چند تا جایی رو میشناسم (آدرسارو داد)
کوک : واقعا مرسی قول میدم بهتون بگم همچیو..فقط بین خودمون بمونه
بابا بزرگ : باشه نترس چیزی نمیگم
خدافظی کردن و کوک به سمت چند تا از آدرس ها رفت همراه با تهیونگ(بچه ها فک کنم الان دیگه تایمش رسیده باشه که بهتون بگم تهیونگ و کوک جفتشون مافیان که برای اینکه لو نرن یا نقشه هاشون خراب نشه خودشون و به عنوان یه رئیس شرکت جار زدن که مافیا بودنشون لو نره ) چند تا آدرسی که پدر بزرگ داده بود فاصله زیادی از هم دیگه داشت و کل روز طول کشید که بفهمن کجاست رسیدن به آخرین جا واقعا دیگه کوک جونی نمونده بود واسش چون نمیدونست الان اون عوضی چه بلایی سر ا.تش آورده و نمیدونست میتونه پیداش کنه یا نه تنها اومیدش این جایی بود که روبروش بودن تهیونگ هم وضعیتش مثل کوک بود خسته از اون همه کارآگاه بازی که کردن اون جا یه کارخونه قدیمی دربه داغون بود که درشم باز بود جفتشون اسلحه هاشون و پشت کمرشون گذاشته بودن اروم رفتن تو رفتن جلو تر که با هیون مواجه شدن که داشت آبجو میخورد مست بود بوی ابجو همه جارو گرفته بود
هیون : بلاخره پیدا کردین کجام(پوزخند)..ولی زیر خوابمو که پیدا نکردین..زنتو میگم جئون چقد سریع پاره شد(با حالت مست)
کوک : نزار یه گلوله تو همین مغزه کثیفت خالی کنم بگو ا.ت کجاست تا نکشتمت بگو کجاست
season: 1
part : 18
ته : اگه هیون نیس پس کیه
کوک : ته..باید بریم..باید بریم...
ته : کجا
کوک : یه لحظه خفه شو...بهت تو راه میگم بیا
کوک و تهیونگ سوار ماشین شدن
ته : کوک چیشد..چرا نمیگی
کوک : هیون ا.ت و دزدیده...باید پیداش کنم..گفت..گفت بهش تجاوز میکنم..(دستشو محکم کوبوند رو فرمون) نمیزارم...نمیزارم همچین غلطی بکنه..نمیزارم حتی دستش به ا.ت بخوره..
ته : داداش پیدا میکنیم(میخواست ادامه حرفشو بزنه که با عربده کوک حرفش متوقف شد)
کوک : تو درک نمیکنی..چون تاحالا تو این لحظه نبودی..بدونی چی میگم حس اینکه یه عوضی..زنتو گرفته وهر گکاری میتونه باهاش بکنه روانیت میکنه..تو درک نمیکنی...الان من اون عوضی و از کجا پیدا کنم (چند بار محکم مشتشو زد به فرمون)
ته : راست میگی..درک نمیکنم..ولی بهت قول میدم میتونی پیداش کنی تو اگه ادم زیر سنگم باشه پیداش میکنی
کوک : میتونم زنگ بزنم به عمم تا بفهمم کجا ها میره
ته : بنظرت عمت اینقد ساده س که نقشه های پسرشو و لو بده
کوک : هوفف( موهاشو داد عقب) راست میگی لو نمیده
ته : ولی پدر بزرگت اونم به هرحال یه جاهایی رو میدونه اون کمک میکنه
کوک گوشیشو برداشت و زنگ زد به پدر بزرگ
مکالمه
بابا بزرگ: سلام جونگ کوک..چند وقتیه خبری از من نمیگیری..چخبر از ا.ت
کوک که کلمه ا.ت و شنید چشماش پر اشک شد زود خودشو جمع کرد
کوک: بابا بزرگ میشه ازت یه خواهش کنم که بین خودمون بمونه به هیچکسم نگیم
بابابزرگ : آره هر چی باشه چیزی شده بین تو و ا.ت
کوک : نه..نه چیزی نشده..شما چند تا از جاهایی که هیون میره رو میدونی یا خونه ای چیزی نداره که بره یا نمیدونم یه جایی
بابا بزرگ : برا چی میخوای
کوک : بابا بزرگ..بعدا بهتون کامل تعریف میکنم..خواهش میکنم اگه میدونید بگید..خواهش میکنم
بابا بزرگ : آره یه چند تا جایی رو میشناسم (آدرسارو داد)
کوک : واقعا مرسی قول میدم بهتون بگم همچیو..فقط بین خودمون بمونه
بابا بزرگ : باشه نترس چیزی نمیگم
خدافظی کردن و کوک به سمت چند تا از آدرس ها رفت همراه با تهیونگ(بچه ها فک کنم الان دیگه تایمش رسیده باشه که بهتون بگم تهیونگ و کوک جفتشون مافیان که برای اینکه لو نرن یا نقشه هاشون خراب نشه خودشون و به عنوان یه رئیس شرکت جار زدن که مافیا بودنشون لو نره ) چند تا آدرسی که پدر بزرگ داده بود فاصله زیادی از هم دیگه داشت و کل روز طول کشید که بفهمن کجاست رسیدن به آخرین جا واقعا دیگه کوک جونی نمونده بود واسش چون نمیدونست الان اون عوضی چه بلایی سر ا.تش آورده و نمیدونست میتونه پیداش کنه یا نه تنها اومیدش این جایی بود که روبروش بودن تهیونگ هم وضعیتش مثل کوک بود خسته از اون همه کارآگاه بازی که کردن اون جا یه کارخونه قدیمی دربه داغون بود که درشم باز بود جفتشون اسلحه هاشون و پشت کمرشون گذاشته بودن اروم رفتن تو رفتن جلو تر که با هیون مواجه شدن که داشت آبجو میخورد مست بود بوی ابجو همه جارو گرفته بود
هیون : بلاخره پیدا کردین کجام(پوزخند)..ولی زیر خوابمو که پیدا نکردین..زنتو میگم جئون چقد سریع پاره شد(با حالت مست)
کوک : نزار یه گلوله تو همین مغزه کثیفت خالی کنم بگو ا.ت کجاست تا نکشتمت بگو کجاست
- ۱۵
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط