دست از او بر ندارم تا شود از آنِ من
دست از او بر ندارم تا شود از آنِ من
او بُوَد جانِ من و دینِ من و ایمانِ من
دوست دارم عمرِ من با او به پایانش رسد
میشود با او بهار این خانهی ویرانِ من
دوست دارم در کنارش صد زمستان بگذرد
بگذرد با عشق او پاییز و تابستانِ من
بهتر از این نیست روی سینه ام باشد سرش
بوسه بارانش کنم، در دست او دستانِ من
یا زنم با او قدم در زیرِ باران پر ز عشق
تا شود این لحظهها هم ثبت در دیوانِ من
نیست ممکن زنده مانم لحظه ای را بعد از او
اوست دنیای من و هم درد و هم درمانِ من
او بُوَد جانِ من و دینِ من و ایمانِ من
دوست دارم عمرِ من با او به پایانش رسد
میشود با او بهار این خانهی ویرانِ من
دوست دارم در کنارش صد زمستان بگذرد
بگذرد با عشق او پاییز و تابستانِ من
بهتر از این نیست روی سینه ام باشد سرش
بوسه بارانش کنم، در دست او دستانِ من
یا زنم با او قدم در زیرِ باران پر ز عشق
تا شود این لحظهها هم ثبت در دیوانِ من
نیست ممکن زنده مانم لحظه ای را بعد از او
اوست دنیای من و هم درد و هم درمانِ من
- ۷.۱k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط