گفتی بیا گفتم کجا گفتی میان جان ما

گفتی بیا، گفتم کجا؟ گفتی میان جان ما
گفتی مرو.گفتم چرا؟ گفتی که میخواهم تورا
گفتی که وصلت میدهم , جام الستت میدهم
گفتم مرا درمان بده ,گفتی چو رستی میدهم
گفتی پیاله نوش کن , غم در دلت خاموش کن
گفتم مرامستی دهی، با باده ای هستی دهی
گفتی که مستت میکنم، پر زانچه هستت میکنم
گفتم چگونه از کجا؟ گفتی که تا گفتی خودآ
گفتی که درمانت دهم, بر هجر پایانت دهم
گفتم کجا،کی خواهد این؟گفتی صبوری باید این
گفتی تویی دُردانه ام , تنها میان خانه ام
مارا ببین، خود را مبین درعاشقی یکدانه ام
گفتی بیا, گفتم کجا؟ گفتی در آغوش بقا
گفتی ببین ، گفتم چه را؟ گفتی خـدا را در خود آ
دیدگاه ها (۲۲)

در دلــم شوق پریدن نیست، باید پرکشید!قلبم ازاین عشق روشن نیس...

بیستون بود و تمنای دو دوست.آزمون بود و تماشای دو عشق.در زمان...

چشم چرخاندم نگاهم در نگاهش گیر کردمن تقلا کردم اما او مرا تس...

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ نیست یاری که مرا یاد کند دیده ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط