{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی دخترکی که در خانواده ای بسیار فقیر زندگی میکرد از خو

روزی دخترکی که در خانواده ای بسیار فقیر زندگی میکرد از خواهرش پرسید پس مادرمان کجاست؟چرا نمی آید؟
خواهر بزرگش پاسخ داد که مادر در بهشت است؛ دخترک نمیدانست که مادر آنها به دلیل کار زیاد و بیماری چشم از جهان فرو بسته بود.
عید نوروز نزدیک بود و دخترک مدام در مقابل ویترین یک فروشگاه کفش زنانه لوکس می ایستاد و به یک جفت کفش طلایی خیره می شد. قیمت کفش ۵۰ هزار تومن بود و دخترک افسوس میخورد که نمیتواند کفش را بخرد.

عید فرا رسید و پدر دو دختر که در معدن کار میکرد مبلغ ۴۰ هزارتومن را برای هر کدام از بچه ها کنار گذاشت تا این که در هنگام تحویل سال به آنها داد. دخترک بسیار آشفته شد و فردای آن روز سریع کیف و کفش قدیمی اش را به بازار کالا های دست دوم برد و آن را با هر زحمتی که بود به قیمت ۱۰ هزارتومن فروخت؛ سپس فورا به سمت کفش فروشی دوید و کفش طلایی را خرید. در حالی که کفش را به دست داشت، پدر و خواهرش را راضی کرد تا او را تا اداره پست همراهی کنند. وقتی به اداره پست رسیدند، دخترک به مأمور پست گفت که لطفاً این کفش را به بهشت بفرستید. مأمور پست و خانواده دختر سخت تعجب کردند؛ مأمور با لبخند گفت که برای چه کسی ارسال کنم؟ دخترک گفت که خواهرم گفته مادرم در بهشت است من هم برایش کفش خریدم تا در بهشت آن را بپوشد و در آنجا با پای برهنه راه نرود، آخر همیشه پای مادرم تاول داشت...
دیدگاه ها (۱۳)

اولین WiFi تاریخ بشر ...

شیطان بیچاره .... خخخخخخخخخ

هی تو اشتباه متوجه شدی... گفته بودم لب تر کنی برات میمیرم...

تـــــو مـــــرا نـادیــــده بـگـیــــر . . . و مــــــــن...

سلام سلام من با یه فیک جدید اومدم ..............name:شکوه رن...

سناریو از انیمه توکیو ریونجرزپارت ۱سال ها از زمانی که اعضای ...

قسمت ۶

حقیقت پنهان پارت ۷ بورام : مامان بابا بورام سمت پدر و مادرش ...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۵

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

پارت ۱۲

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت چهارم :در این فرهنگ استثماری...

حقیقت پنهان پارت ۵نامجون اولین کسی بود که قدم برداشت و به سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط