{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه بار از یه جای شهر،تا یه جای دیگه ی شهر،باهم پیاده قدم

یه بار از یه جای شهر،تا یه جای دیگه ی شهر،باهم پیاده قدم زدیم..همش بهم میگفت:یواش بیا..یواش بیا تا دیر برسـیم..چون اگه تند بیای،زود میرسیم و باید خداحافظی کنیم..
این پروفایل جدیدشه.. به عشق همون روزه..به یاد همون روزه..
رمزمون برای یادآوریِ دوست داشتن..اگه روش نمیشد بگه دوسِت دارم،این استیکرو 🙏 میفرستاد...
منم بهش میگفتم:
منم 🙏 ...
#دلتنگی ...
دیدگاه ها (۱)

#in_your_eyespart_11۲ویو کایلا از همون اول صبح می‌دونستم امر...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت نهمویو اتچند روز از مرگ پدرم گذ...

پارت ۳: وقتی رویا رنگِ حقیقت می‌گیره!جین که انگار از گریه‌ها...

گربه های ولگرد پارت ۱ قسمت ۶

ترکم نکن

part 2 _هوممم.. چی میگی.. این وقت شب موقع زنگ زدنه(عصبی و بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط