{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ابشار در اوج زیبای٬ سوقط میکند

ابشار در اوج زیبای٬ سوقط میکند

جاده متروک‌‌‌‌‌٬ دیر گاهی است که مقصد را از یاد برده است

زمان٬جسد تابستان را تا سرد خانه زمستان بر دوش میکشد

مساحت سکوت را با فریادم اندازه میگیرم

تشنگی٬پشتوانه اب است

نجوا همسایه دیوار به دیورا سکوت است

عشق٬قله دوست داشتن است

بیداری در چشم مسافر خسته ٬به خواب می رود

اب تنبل به دنبال چله میگردد

لبخند بدون پشتوانه به شادی دسترسی نداری

چشمت نگاهم را تماشا میکرد

اب از تشنگی هلاک شد

مرگ و زندگی عاقبت به توافق میرسند

مقصد اتش٬ خاکستر شدن است

سوقط همسر نامر‌‌‌ئی پرواز است

درختی که سرپا ایستاده سایه گستر نیست

واژه ها در بن بست گفتگو اشک میریزند

شب قیر گون ستاره زا درخشان تر میبیند.
دیدگاه ها (۳)

عجب اوضاعی است تناقص و ابهام به شدت برپیکر زندگی مدرن امروزی...

خود را فراموش میکنی، "خود"، یعنی تصور یرت را اما چیزی میاب...

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمیاونی که زود میرنجه زود ...

من با تمام وجودم باور دارم که خیال به آنچه در روزگار گذشته د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط