{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من با تمام وجودم باور دارم که خیال به آنچه در روزگار گذشت

من با تمام وجودم باور دارم که خیال به آنچه در روزگار گذشته داشتم از درد زمان اکنون نمیکاهد بلکه بر درد آن میافزاید ،
من این را می‌دانم که روزی در زمان که کودک بودم ، کودک بودن را فراموش کردم تا باور داشته باشم که زنده هستم
من این را درک می‌کنم که فردا روزی نخواهد بود که امروز داشتم و روزی نخواهد بود که می‌خواستم و تجسم می‌کردم
ولی‌ من همین هستم که تقدیر بر دامنم من نهاد ، آری من انسانی‌ با دیواری از یادگاری‌ها که تقسیم با خاطرات زندگی‌ کردم
من مردی بودم که گل را احساس و آب را میخواند ولی‌ هیچگاه فریاد نزد آسمانش ابریست و خانه بر آب ساخته است
سلام بر فردا و خدانگهدار امروز
که من مردی بودم که چشم به آسمان و سلام در دست و فردا را در پس ابری که بارانی خواهد بود می‌دیدی و باز بر آن می‌خندید
دیدگاه ها (۹)

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمیاونی که زود میرنجه زود ...

ابشار در اوج زیبای٬ سوقط میکندجاده متروک‌‌‌‌‌٬ دیر گاهی است ...

از طبیعت می توان درس های بسیاری گرفت.تا به حال نگاهی به یک د...

خخخخخ

مه شفاف و رقیقی از سطح دریاچه برمی‌خاست و همه چیز در فاصلۀ ک...

CAPTURED IN PARIS

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط