من با تمام وجودم باور دارم که خیال به آنچه در روزگار گذشت
من با تمام وجودم باور دارم که خیال به آنچه در روزگار گذشته داشتم از درد زمان اکنون نمیکاهد بلکه بر درد آن میافزاید ،
من این را میدانم که روزی در زمان که کودک بودم ، کودک بودن را فراموش کردم تا باور داشته باشم که زنده هستم
من این را درک میکنم که فردا روزی نخواهد بود که امروز داشتم و روزی نخواهد بود که میخواستم و تجسم میکردم
ولی من همین هستم که تقدیر بر دامنم من نهاد ، آری من انسانی با دیواری از یادگاریها که تقسیم با خاطرات زندگی کردم
من مردی بودم که گل را احساس و آب را میخواند ولی هیچگاه فریاد نزد آسمانش ابریست و خانه بر آب ساخته است
سلام بر فردا و خدانگهدار امروز
که من مردی بودم که چشم به آسمان و سلام در دست و فردا را در پس ابری که بارانی خواهد بود میدیدی و باز بر آن میخندید
من این را میدانم که روزی در زمان که کودک بودم ، کودک بودن را فراموش کردم تا باور داشته باشم که زنده هستم
من این را درک میکنم که فردا روزی نخواهد بود که امروز داشتم و روزی نخواهد بود که میخواستم و تجسم میکردم
ولی من همین هستم که تقدیر بر دامنم من نهاد ، آری من انسانی با دیواری از یادگاریها که تقسیم با خاطرات زندگی کردم
من مردی بودم که گل را احساس و آب را میخواند ولی هیچگاه فریاد نزد آسمانش ابریست و خانه بر آب ساخته است
سلام بر فردا و خدانگهدار امروز
که من مردی بودم که چشم به آسمان و سلام در دست و فردا را در پس ابری که بارانی خواهد بود میدیدی و باز بر آن میخندید
- ۳۶۲
- ۲۵ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط