چمدانت را بسته ام

چمدانت را بسته ام
برایت چند دست شعر گذاشته ام
تا لحظه های سرد دلت را گرم کنند
و یک بقچه پر از دوستت دارم های تازه
که تا رسیدن به مقصد آذوقه ی راهت باشد ..
در چمدانت یک لبخند سرد گذاشته ام
تا اگر مرا دیدی روی لبت بنشانیش
تا من حس کنم چقدر چهره ات آشناست
و با خود بیندیشم شاید شبیه زنی ست
که در رویاهایم برایش شعر می گویم

و تو بیندیشی شاید من همانی هستم
که جایی در گذر روزها جا گذاشتیش !!
دیدگاه ها (۵)

پروانه جان

چمدانت را بسته ام برایت چند دست شعر گذاشته ام تا لحظه های سر...

چمدانت را بسته امبرایت چند دست شعرگذاشته امتالحظه های سرد دل...

چمدانت را بسته امبرایت چند دست شعرگذاشته امتالحظه های سرد دل...

چمدانت را بسته امبرایت چند دست شعر گذاشته امتا لحظه های سرد ...

#دختر_پاییز_که_باشی شاید زودتر عاشق شوی  با اینکه سخت دل می ...

دختر پاییز که باشی شاید زودتر عاشق شوی با اینکه سخت دل می ب...

درخواستی جیمین پارت اولباران بی‌وقفه روی سقف می‌کوبید. بوی خ...

بروژ آکره ای

سمیرا عرب شاعر زاهدانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط