{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p..26

p..26


ژان برای اینکه ییبو بهش گفته بود امشب بیاد به آبشار کنار کوهستان دل تو دلش نبود

ژان..حالا چی بپوشم یه لباس درست حسابی برای خودم نیاوردم حالا چیکار کنم

دینگ یوشی رفت به اقامتکاه چن ژه یوان
دینگ یوشی..تو این مدت داشتی چیکار میکردی
چن ژه یوان..نمیخام بتوجواب پس بدم

دینگ یوشی..هیچکاری نمیکنید گروه سایه رو تاحالا نمیدونیم کجلن چیکارمیکنند فقط میتونی جواب منو بدی هااا

چن ژه یوان..خب منم تاحالا تحقیق میکردم نکنه تو بهم شک داری؟
دینگ یوشی..اره میونی چرا روزی که هممون تو قمارخونه بودیم وقتی اون مرد مشکی پوش اومدتو تو بیرون بودی ولی وقتی توبامابودی اون گم شد
چن ژه یوان..چیداری میگی فکر کردی که هستی هاا من دست به این موضوع نداشتم

دینگ یوشی یقه چن ژه یوان گرفت وکفت
دینگ یوشی..همین حالا یایکی دیگه درگیرم توعم که داری عصابمو بیشتر خراب میکنی اگه جزوه گروه سایه هستی بگووو

چن ژه یوان دینگ یوشی حول داد و گفت
چن ژه یوان..تواگه مشکل زیاد داری برو حلشون کن انقدربه پرو پای منم نپیچ

دینگ یوشی شمشیرشو دراوردچن ژه یوان هم همینطور تااینکه تو همین موقعیت لئوو اومد و گفت
لئوو..کافیه دیگه
دوتاشون شمشیرشونو انداختن

لئوو..دستگیرش کنید
سربازا چن ژه یوان دستگیر کردن

چن ژه یوان..چیکار دارید میکنید هاا
لئوو..مایه سکه دیگه از خونت پیداکردیم که هم رنگ همونی بود که افرادهای گروه سایه باهاش اتیش گرفتن
تا وقتی که همه چیز مشخص میشه شما تو حفص میمونی

چن ژه یوان لبخنده فیکی زد وگفت
چن ژه یوان..باشه
دینگ یوشی..بذودی همه چی مشخص میشه و تو عدام میشی

چن ژه یوان..ولی تو تاوان کارتوپس میدی

ژان تقریبن به ابشار رسیده بود خیلی شب قشنگی بود یکم که جلورفت گفت

ژان..ییبو اینجایی
واقعاکه به من میگه زودی بیا خودش هنوز نیومده
ییبو..من اینجام
ژان..اومدی لبخندی زد و رفت کنارش
ییبو..خب میبینم که خودتو خوشگل کردی
ژان..چیداری میگی من همیشه همینجوری بودم
دیدگاه ها (۱)

p.... ۲۷ژان..خب برای چی خاستی بیام اینجاییبو..میدونی منظره ا...

p..28چن ژیوان تو زندان عصبانی بود و می‌گفت لعنتی هاازادم کنی...

ورودی فرقه شیطان.........🤍🖤

p....25نامه ای بدست دینگ یوشی رسید که بعد خوندنش زیادی عصبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط