p..28
p..28
چن ژیوان تو زندان عصبانی بود و میگفت
لعنتی هاازادم کنید من گناهی ندارم شماها یه مشت احمقی
سرباز ..بیا تو
لئوو وارد زندان شد
چن ژیوان.. تو که نمیخوایی منو اینجا نگه داری من بی گناه هستم باید آزادم کنید
لئوو..پدر مادر برای نجاتت اومدن به اینجا اما امپراطور نذاشت وارد کشور بشن شیلارو گفته اگه به تو آسیب برسونم با وارد جنگ میشه
چن ژیوان..خب حالا شماها میخوایین چیکار کنید
لئوو..هنوز چیزی معلوم نیست اما اگه معلوم بشه تو با گروه سایه دستت تو یه کاسه هست صد در صد اعدام میشی
چن ژیوان..چن بار باید بگم من گروه سایه نمیشناسم
لئوو..ما داریم تحقیق میکنیم همه چیز مشخص میشه به زودی
چن ژیوان..اومیدوارم همینجوری که میگی بشه
لئوو..میگم برات غذا بیارن منم دیگه میرم
چن ژیوان..لطفا مراقب خواهرم باشین بفرستین خونه
لئو و..نگران اون نباش بیگناه ها آسیب نمیبینن
وانگ پیش پدرش اومد پادشاه مالی شان (شیانگفی)
وانگ..امپراطور گزارش دارم
شیانگفی..چی شده بگو
وانگ..درمورده دریاچه سانگ بو متوجه شدم چیزی که داخل دریاچه مهرموم شده ازاد شده
شیانگفی از جاش پریدگفت
شیانگفی..چییی ازاد شده چطورممکنه
وانگ..ولی امپراطور لطفا بهم بگین که چه چیزی داخل دریاچه مهرموم بوده
شیانگفی..چیزی نیست که بتو بگم
وانگ..ولی من باید بدونم چی شده که درموردش تحقیق کنم
شیانگفی..بهت میگم اما نباید به هیچ کس بگی حتا خواهرات و مادرت
وانگ..متوجم
شیانگفی..دنبالم بیا
شیانگفی وانگ همراهش برد به دریاچه سانگ بو
وانگ..چرامنو به اینجا اوردین؟
شیانگفی..میدونی چرا اسم اینجارو گزاشتیم سانگ بو یعنی گزشته و اینده...........
لایک فالو یادتون نره خوشگلا💖❤
چن ژیوان تو زندان عصبانی بود و میگفت
لعنتی هاازادم کنید من گناهی ندارم شماها یه مشت احمقی
سرباز ..بیا تو
لئوو وارد زندان شد
چن ژیوان.. تو که نمیخوایی منو اینجا نگه داری من بی گناه هستم باید آزادم کنید
لئوو..پدر مادر برای نجاتت اومدن به اینجا اما امپراطور نذاشت وارد کشور بشن شیلارو گفته اگه به تو آسیب برسونم با وارد جنگ میشه
چن ژیوان..خب حالا شماها میخوایین چیکار کنید
لئوو..هنوز چیزی معلوم نیست اما اگه معلوم بشه تو با گروه سایه دستت تو یه کاسه هست صد در صد اعدام میشی
چن ژیوان..چن بار باید بگم من گروه سایه نمیشناسم
لئوو..ما داریم تحقیق میکنیم همه چیز مشخص میشه به زودی
چن ژیوان..اومیدوارم همینجوری که میگی بشه
لئوو..میگم برات غذا بیارن منم دیگه میرم
چن ژیوان..لطفا مراقب خواهرم باشین بفرستین خونه
لئو و..نگران اون نباش بیگناه ها آسیب نمیبینن
وانگ پیش پدرش اومد پادشاه مالی شان (شیانگفی)
وانگ..امپراطور گزارش دارم
شیانگفی..چی شده بگو
وانگ..درمورده دریاچه سانگ بو متوجه شدم چیزی که داخل دریاچه مهرموم شده ازاد شده
شیانگفی از جاش پریدگفت
شیانگفی..چییی ازاد شده چطورممکنه
وانگ..ولی امپراطور لطفا بهم بگین که چه چیزی داخل دریاچه مهرموم بوده
شیانگفی..چیزی نیست که بتو بگم
وانگ..ولی من باید بدونم چی شده که درموردش تحقیق کنم
شیانگفی..بهت میگم اما نباید به هیچ کس بگی حتا خواهرات و مادرت
وانگ..متوجم
شیانگفی..دنبالم بیا
شیانگفی وانگ همراهش برد به دریاچه سانگ بو
وانگ..چرامنو به اینجا اوردین؟
شیانگفی..میدونی چرا اسم اینجارو گزاشتیم سانگ بو یعنی گزشته و اینده...........
لایک فالو یادتون نره خوشگلا💖❤
- ۱.۳k
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط