{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه دریاچه ای بود نگاهت

چه دریاچه ای بود نگاهت
و من نمیدانستم تا کجاها
همراه خنده ات ...
در آن پارو خواهم زد

دیدگاه ها (۱)

حسرتین اورگیمـ..ـیپارچالاییبگونلریمـ...ـی آجییاشاما دوندئریب...

حوّا هم که باشی!من آدم نمی شوم پس بی خودی جای بوسهسیب تعارفَ...

من زخم های بی نظیری به تن دارماما تو مهربان ترینشان بودیعمیق...

بــــــاور کنخیلی حـــــــرف است...وفـــــــــادار دســـــــ...

آخر بگو "دوستت دارم!" با زبان بگو! دست مرا بگیر و سرت را روی...

پرسه در جنگل... صبح...نور خورشید آرام داخل اتاق ات افتاد.ات ...

قربان آن خنده😢🤍#رهبری#سید_مجتبی_خامنه ای‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط