{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه دریاچه ای بود نگاهت

چه دریاچه ای بود نگاهت
و من نمیدانستم تا کجاها
همراه خنده ات ...
در آن پارو خواهم زد

دیدگاه ها (۱)

حسرتین اورگیمـ..ـیپارچالاییبگونلریمـ...ـی آجییاشاما دوندئریب...

حوّا هم که باشی!من آدم نمی شوم پس بی خودی جای بوسهسیب تعارفَ...

من زخم های بی نظیری به تن دارماما تو مهربان ترینشان بودیعمیق...

بــــــاور کنخیلی حـــــــرف است...وفـــــــــادار دســـــــ...

کسی چه می‌دانست که ما چندبار تلاش کردیم روحمان را زیبا نگه د...

ادامه ۶ عشق و اشک هیون و ای ان به سمت اتاق ریس کانگ حرکت کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط