{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم ای دل که نمانده است امیدی به وصال

گفتم ای دل که نمانده است امیدی به وصال
لیک بر گردنت انداخته این عشق؛مدال
آری ای دل به صبوری و متانت به وفا
می توانی برسی قلّه، به سرحدِّ کمال
من زمینْ خورده ی احساسم و دل سر به هوا
در سماع ست به رؤیای خیالات محال
عاشقی نیست مجال دل هر بی سر و پا
عشق مانده سر دستان صد اندیشه ی کال
قلم مِهرتو در خون زده دست غزلم
بی جواب ست دل قافیه در رنج سئوال
می نویسم به تنِ خسته ی دفتر همه جا
"منِ ساده به چه امیّد! و فلک در چه خیال؟"
دیدگاه ها (۱۰)

🌱🍒پای اصرار دلم  پای خدا افتادمسر سجاده به تسبیح و دعا افتاد...

ای آخرین جواب دل انگیز هر سوالدر متن قرن های پر از وحشت و مل...

ک.د.آزاد شاعر بانه‌ای

احمد محمود امپراطور

سیما منجزی ویسی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط