شدی دلیل هر غزل .که مینویسمت تو را

شدی دلیل هر غزل .که مینویسمت تو را
هواس من پرت تو و نگاه تو به ناکجا
شده قفس برای من بدون تو جهان من
چه سخته که نفس کشید در این مریضی هوا
تو امدی چه اشنا سعادتم زنی رقم
در انتهای عشق بگو .با من غریبه ای چرا
ز عشق من تو دلزده .چه برسر من امده
که من غریبه ای شدم رقیبم من شد اشنا
تو هر کجا که میروی .کنار هر که دلخوشی
خدا کند به میل تو تمام شود این ماجرا
نگیر دگر تو نبض من که باغبانت مرده است
فقط به دوش خود ببر جنازه دل مرا
دیدگاه ها (۷)

بریده از دقایقم ، غزل سرای غصه هانگاه دل به سوی تو ، نگاه تو...

با من غریبـه‌ اے! و همہ آشنا تـوییدردِ منے ؛ دواے همـہ دردها...

فاطمه ساکی

رسانده ام به حضور تو قلب عاشق رادل رها شده از محنت خلایق را ...

چگونه با پدرت آشنا شدم؟-۱۷-نامه شماره هفده«استانبول، شهر عشق...

قصه های شبانه :۰چگونه با پدرت آشنا شدم؟!_مونا زارعنامه شماره...

استانبول، شهر عشق!رفته بودیم ماه عسل! خانه ما برعکس بود. یعن...

نامه شماره هفده«استانبول، شهر عشق!»رفته بودیم ماه عسل! خانه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط