{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

PART

𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞
PART⁹

(آرا+)(جانگ هوسوک–)
آرا از بوسه ناگهانی تعجب کرد اما کمی بعد همراهی کرد بعد از 3 مین آرا متوجه شد چیکار کرده و هوسوک رو پس زد.
–چی شد؟
+تا وقتی معلوم نشده رابطه ما چیه و تکلیف این بچه چیه هیچ بوسه ای در کار نیست!
–اگر موافق نیستی پس چرا همراهی میکنی؟
+سوءتفاهم بود!
–طوری که از استادی قبل شنیده بودم باور نمی‌کردم ولی الان باور میکنم تو خیلی لجباز و کنجکاوی.
+لطفاً شروع کن به رانندگی باید برم خونه
جانگ ماشین رو روشن می‌کنه و آهی عمیق می‌کشه و شروع می‌کنه به رانندگی کردن
–فردا عصر ساعت 5 آماده باش میام دنبالت بریم قرار!
+نمیام!
–هی قهر نکن و اینکه حرفم درخواست نبود دستور بود.
+کجا قراره بریم؟
– سورپرایزه!
+برای زنای باردار سورپرایز خوب نیست!
–لجباز!باشه ولی قرار نیست بهت بگم بهتره آماده باشی
+اوکی
هوسوک نزدیک یه داروخانه پارک می‌کنه و چند قرصی که تهیونگ گفته بود رو میگیره و سوار ماشین میشه و قرص ها رو به آرا میده.
–بیا اینا رو حتما طبق چیزی که روی برگه نوشته شده مصرف کن نمیخوام به خاطر بچه ضعیف بشی من هنوزم دانشجوی باهوشم رو می‌خوام.
+ممنون
«پرش زمانی عصر روز بعد ساعت 5»
آرا یه لباس بافت زرد با یه دامن مشکی میپوشه(عکسش رو میزارم)و چون تازه از حموم در اومده بود داشت موهاش رو سشوار میکرد که صدای زنگ در اومد،رفت در رو باز کرد و دید هوسوک با یه دسته گل اونجا ایستاده بود.
–خب... آماده ای بریم؟
+پنج دقیقه دیگر!
–اوکی...بیا این دسته گل برای توعه.
وقتی آرا خواست دسته گل رو بگیره انگشتاش با انگشت های هوسوک برخورد کرد و هردو کمی خجالت کشیدند اما دسته گل رو گرفت و بو کرد.
+ممنون،زیبا و خوش بو هست.خب میخوای تا وقتی آماده میشم بیای داخل بشینی؟
_میتونم؟
+آره بیا تو.
رفتار سرد و لجبازانه آرا از بین رفته بود،آرا رفت کنار تا هوسوک وارد بشه،هوسوک به اطراف خونه نگاه کرد و رفت روی کاناپه اتاق نشیمن نشست.
–خونه تون زیباست!والدینت نیستن؟
+برای سفر کاری رفتن پاریس.
–تنها نمیترسی؟
+نه،خب من میرم طبقه بالا آماده بشم.
–اوکی
آرا رفت طبقه بالا توی اتاقش و دسته گل رو گذاشت رو میزش و ادامه کارش را انجام داد،بعد از خشک کردن موهاش یه میکاپ لایت انجام داد و اومد پایین.
+من آماده ام.
–واو تو زیبا شدی.
+ممنون!
هردو رفتن به سمت ماشین هوسوک و هوسوک برای آرا در رو باز کرد وقتی آرا سوار شد در رو بست و خودش هم سوار شد و راه افتادن به سمت مقصد.
+کجا قراره بریم؟
–از اونجایی که دانشجوی تاریخ هستی تصمیم گرفتم ببرمت یه جایی تاریخی که ممکنه برات جالب باشه.
+تاریخی؟ولی من تمام جاهای تاریخی سئول رو دیدم.
–همه جا به جز یکی!هیچکس این جا رو ندیده.
بعد از 20 مین رسیدن به یه عمارت قدیمی اما زیبا که دیوار هاش رنگ مشکی و قرمز بود،آرا رو به وجد آورد نگهبان هایی که کنار در ایستاده بودن سریع در رو باز کردن.
–خوش اومدی به خونه من!
+خونه تو؟اینجا زندگی میکنی؟
–اوهوم!
+خب چیز تاریخی که میخواستی نشونم بدی اینه؟
–نه هنوز مونده،چیز اصلی داخلشه.
آرا و هوسوک از ماشین پیاده شدن و رفتن داخل عمارت،درون عمارت پر بود از وسایل قدیمی از دوران های مختلف،هوسوک آرا رو به طبقه بالا هدایت کرد و بلاخره رسیدن به اتاق هوسوک،هوسوک در رو باز کرد و رفتن داخل،آرا داشت دور و برش رو نگاه میکرد و متحیر شده بود.
–هی هنوز چیز اصلی مونده! ولی باید بهم قول بدی در موردش به هیچکس نمیگی!
+اوکی!
–خب اول بزار بهت یه توضیح بدم،خون آشام ها قلبشون نمیتپه تا وقتی که...عاشق بشن و حتی تا بعد از مرگشون هم میتپه و خب بین خون آشام ها یه رسم وجود داره!
آرا کنجکاو شده بود!
+چه رسمی؟
هوسوک یه در مخفی رو باز کرد و از آرا خواست همراهش بیاد.
–باهام بیا تا بهت بگم!
هردو وارد زیرزمینی تاریک شدند که فقط در گوشه و کنار هاش سوسوی نور وجود داشت.

ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم گر قلم)
دیدگاه ها (۲)

𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞PART¹...

𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞PART¹...

𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞PART⁸...

𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞PART⁷...

𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞Part²...

خانواده ی جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط