PART
𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞
PART¹⁰
(آرا+)(جانگ هوسوک–)
هوسوک چراغ رو روشن کرد و محفظه های شیشه ای با جسد های تاکسیدرمی شده زن و مردی که دست ها هم رو گرفتن و دوباره یک محفظه کوچک دیگر هم وجود داشت که درونش دو قلب در حال تپیدن بودن.
–بین خونآشام ها رسمی وجود داره که وقتی اولین بچشون 150 ساله میشه میان اینجا و برای آخرین بار باهم عشق بازی میکنند و بعد از تمام شدنش با چا.قویی که برای هر خانواده فرق داره قلب های هم دیگه رو بیر.ون میارن و صبح روز بعد بچه ها شون کارهای مربوطه رو انجام میدن و همشون رو اینجا حفاظت میکنند!
+چه جالب...کمی ترسناکه ولی رمانتیکه!
هوسوک به یکی از محفظه ها اشاره میکنه.
–این مادر و پدرم هستن و محفظه کناریشون هم مادر بزرگ و پدربزرگ مادریم هستن و همینطوری تا آن آخر خاندادنم هستن
سپس هوسوک به سمت گاوصندوق گوشه اتاق میره و بازش میکنه و چاقوی مخصوص رو میاره و نشون آرا میده.
–این چاقوی مخصوص خانواده جانگ هست...آرا نمیدونم از کی این احساس رو پیدا کردم اما تو باعث شدی قلبم بتپه و من میخوام این رسم رو با تو انجام بدم میخوام 150 ساله شدن فرزند اولم رو با تو ببینم!
+استاد...
–هیششش نیاز نیست الان به اعترافم جواب بدی میتونی بعد از قرار پنجم بهم جواب بدی فقط ازت میخوام راجب حرف خوب فکر کنی.
هوسوک دست آرا رو روی سینه اش میزاره و میزاره آرا حس کنه که قلب هوسوک میتپه.
–تو باعث این تپش شدی حتی تهیونگ هم باورش نمیشد که قلب من بتپه ولی تو کاری کردی که هیچکس باور نمیکنه!
+اما من انسانم نمیتونم تولد 150 سالگی فرزند اولم رو ببینم!
–وقتی فرزندمون به دنیا بیاد تو ضعیف میشی و نمیتونی زند.ه بمونی اما برای اینکه این اتفاق نیفته دکتر مخصوصت باید بهت خون من رو تزریق کنه پس آیا جوابت برای با من موندن مثبته؟
+بعد از قرار پنجم بهت میگم!
–هنوزم لجبازی!(خنده)
هوسوک چاقو رو میزاره سر جاش و با آرا از زیرزمین خارج میشن!
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
PART¹⁰
(آرا+)(جانگ هوسوک–)
هوسوک چراغ رو روشن کرد و محفظه های شیشه ای با جسد های تاکسیدرمی شده زن و مردی که دست ها هم رو گرفتن و دوباره یک محفظه کوچک دیگر هم وجود داشت که درونش دو قلب در حال تپیدن بودن.
–بین خونآشام ها رسمی وجود داره که وقتی اولین بچشون 150 ساله میشه میان اینجا و برای آخرین بار باهم عشق بازی میکنند و بعد از تمام شدنش با چا.قویی که برای هر خانواده فرق داره قلب های هم دیگه رو بیر.ون میارن و صبح روز بعد بچه ها شون کارهای مربوطه رو انجام میدن و همشون رو اینجا حفاظت میکنند!
+چه جالب...کمی ترسناکه ولی رمانتیکه!
هوسوک به یکی از محفظه ها اشاره میکنه.
–این مادر و پدرم هستن و محفظه کناریشون هم مادر بزرگ و پدربزرگ مادریم هستن و همینطوری تا آن آخر خاندادنم هستن
سپس هوسوک به سمت گاوصندوق گوشه اتاق میره و بازش میکنه و چاقوی مخصوص رو میاره و نشون آرا میده.
–این چاقوی مخصوص خانواده جانگ هست...آرا نمیدونم از کی این احساس رو پیدا کردم اما تو باعث شدی قلبم بتپه و من میخوام این رسم رو با تو انجام بدم میخوام 150 ساله شدن فرزند اولم رو با تو ببینم!
+استاد...
–هیششش نیاز نیست الان به اعترافم جواب بدی میتونی بعد از قرار پنجم بهم جواب بدی فقط ازت میخوام راجب حرف خوب فکر کنی.
هوسوک دست آرا رو روی سینه اش میزاره و میزاره آرا حس کنه که قلب هوسوک میتپه.
–تو باعث این تپش شدی حتی تهیونگ هم باورش نمیشد که قلب من بتپه ولی تو کاری کردی که هیچکس باور نمیکنه!
+اما من انسانم نمیتونم تولد 150 سالگی فرزند اولم رو ببینم!
–وقتی فرزندمون به دنیا بیاد تو ضعیف میشی و نمیتونی زند.ه بمونی اما برای اینکه این اتفاق نیفته دکتر مخصوصت باید بهت خون من رو تزریق کنه پس آیا جوابت برای با من موندن مثبته؟
+بعد از قرار پنجم بهت میگم!
–هنوزم لجبازی!(خنده)
هوسوک چاقو رو میزاره سر جاش و با آرا از زیرزمین خارج میشن!
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
- ۲.۰k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط