{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

:

:
ڪاش
دلتنڪَی ،ڪَاهی
هواے سفر
بہ سرش میزد
بار و بندیلش را جمع می کرد
چند روزے
می ڪَذاشت می رفت
مڹ هم
فراموش می ڪردم
پشت سرش آب بریزم....
دیدگاه ها (۱)

مے‌بویم گیســــوانت راتا فرشتــه‌ها حســـودے کنندشانه مے‌زنم...

گر بگویم با خیالت تا کجاها رفته اممردمان این زمانه سنـگسارم ...

چشمه میشی چشمه ای پر آب و بسیار خنک است که از دامنه کوه دنا ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p35نینا نفس عمیقی کشید و از پشت ستون بیرو...

جنگل نفرین شده پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط