{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

:

:
ڪاش
دلتنڪَی ،ڪَاهی
هواے سفر
بہ سرش میزد
بار و بندیلش را جمع می کرد
چند روزے
می ڪَذاشت می رفت
مڹ هم
فراموش می ڪردم
پشت سرش آب بریزم....
دیدگاه ها (۱)

مے‌بویم گیســــوانت راتا فرشتــه‌ها حســـودے کنندشانه مے‌زنم...

گر بگویم با خیالت تا کجاها رفته اممردمان این زمانه سنـگسارم ...

Forbidden WhispersPart 6هوای بیرون کتابخانه خفه‌کننده بود.ام...

(درخواستی)

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط