گر بگویم با خیالت تا کجاها رفته ام
گر بگویم با خیالت تا کجاها رفته ام
مردمان این زمانه سنـگسارم مےکنند .
رج به رج هر بیت را از روےچشمت ساختم
شعرهایم دستباف مهربانےهاےتوست
عطسه هایم عرصــــۀ پاییز را پر کرده است
حرف رفتن مے زنےهےصـــبرمےآید فقط
روے نبودت هـم حــسابےتازه وا کردم
یاد تـو مےارزد به بودنهاے خیلیها
تو در کنار خـــودت نیستےنمے دانے
که در کنار تو بودن چــه عالمے دارد
یک امشبےکه آمـده بودےبه خواب من
من از غـم فراق تو خـوابم نبرده بود...
.
مردمان این زمانه سنـگسارم مےکنند .
رج به رج هر بیت را از روےچشمت ساختم
شعرهایم دستباف مهربانےهاےتوست
عطسه هایم عرصــــۀ پاییز را پر کرده است
حرف رفتن مے زنےهےصـــبرمےآید فقط
روے نبودت هـم حــسابےتازه وا کردم
یاد تـو مےارزد به بودنهاے خیلیها
تو در کنار خـــودت نیستےنمے دانے
که در کنار تو بودن چــه عالمے دارد
یک امشبےکه آمـده بودےبه خواب من
من از غـم فراق تو خـوابم نبرده بود...
.
- ۷۶۰
- ۰۹ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط