{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ددی جئون

ددی جئون


جونگکوک: ات....


ات: این صدای جویانگ نبود؟ ای..... این سرمو بالا گرفتم اره این جونگکوک بود با بغض سنگینی که تو صدام بودگفتم: ج.... هق... جون....... هق... جونگکوک چرا انقدر دیر اومدی سراغم «گریه»


جونگکوک: ات گریه نکون اومدم پیشت اومدم ببرمت

جویانگ: ولی خیلی دیر اومدی، جئون.

ادمین: جویانگ تفنگش رو سمت ات میگیره جونگکوک هم تفنگش رو سمت جویانگ

جویانگ: اگه نگی اون کیلید کجاست دیگه ات جونت رو نمیبینی!


جونگکوک: چطور جرعت کردی با ات همچین کاری کنی میدونی من کی ام اشغال....

جویانگ: هرکی هستی برام مهم نیست ولی یک دقیقه وایسا تو عاشق شدی مافیاها که عاشق نمیشن مافیای بدردنخور


جونگکوک: ماهم انسانیم نیتونیم عاشق بشیم

جویانگ: تو ی انسان معمولی نیستی تو ی مافیای سنگ دلی که اگه به سرش بزنه بچه خودش هم میکشه..

جونگکوک: ولی من فرق میکنم

ات: بسههههههههههههههه بوم

ادمین: بله همونطور که فکر نمیکردید یکی از بادیگارد های جونگکوک جویانگ رو از پشت سر میزنه و جویانگ به چخ میره جونگکوکم دست و پای ات رو باز میکنه براتون بغلش میکنه و میرن عمارت....
دیدگاه ها (۳)

ددی جئون جونگکوک: ات بیهوش بود گذاشتمش روی تخت رفتم به دکتر ...

ددی جئون ات: خوبم مرسی که نجاتم دادیجونگکوک: باید نجات میداد...

٠ددی جئون جونگکوک: الان نزدیک به شیش ماهه که ات روندیدم کلا ...

ددی جئون ات: هی جویانگ عو. ضی چرا منو به صندلی بستی جویانگ: ...

ددی جئون جونگکوک: خجالت میکشی چی قایم میکنی من که بدنت رو دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط