ددی جئون
ددی جئون
جونگکوک: ات بیهوش بود گذاشتمش روی تخت رفتم به دکتر شخصیم گفتم بیاد
ادمین: بچه ها دکتر شخصی جونگکوک جینه واکنش ارمی ها: ٠الهی چپ کنم شاید پرستارم تو باشی😂🎀خب الان جین اومده
جین: سلام ات کوش؟
جونگکوک: بالاست بیا باهم بریم
جین: خودم میرم تو نمیخواد بیای...
جونگکوک؛: اهوم
ادمین: جین رفت بالا و به زخم های ات دارو زد و پانسمان کرد در اخر بهش، سرم زد
جونگکوک: روی صندلی نشسته بودم تا ات به هوش بیاد ولی خودم روی صندلی خوابم برد با صدای ات بیدار شدم
ات: بیدار شدم دیدم جونگکوک روی صندلی خوابش برده صداش کردن جونگکوک بیدار شد صورتش خیلی نگران بود بغض کرده بود ولی من زدم زیر گریه
جونگکوک: ات خوبی عزیزم جاییت درد نمیکنه...
ات: جونگکوک خیلی بدی چرا انقدر دیر اومدی دنبالم من به خاطر تو تا الان زنده موندم:«گریه»
جونگکوک: ببخشید واقع خیلی دنبالت گشتم دیر شد ولی دیدی؟ تنهات نزاشتم اومدم سراغت «قطره اشکی از گوشه چشمش ریخت»
ات: خیلی دلم برات تنگ شده بود بیا بغلم«گریه»
جونگکوک: ٠رفتم بغلش کردم منم دلم برات تنگ شده بود بیا فراموشش کنیم الان خوبی
جونگکوک: ات بیهوش بود گذاشتمش روی تخت رفتم به دکتر شخصیم گفتم بیاد
ادمین: بچه ها دکتر شخصی جونگکوک جینه واکنش ارمی ها: ٠الهی چپ کنم شاید پرستارم تو باشی😂🎀خب الان جین اومده
جین: سلام ات کوش؟
جونگکوک: بالاست بیا باهم بریم
جین: خودم میرم تو نمیخواد بیای...
جونگکوک؛: اهوم
ادمین: جین رفت بالا و به زخم های ات دارو زد و پانسمان کرد در اخر بهش، سرم زد
جونگکوک: روی صندلی نشسته بودم تا ات به هوش بیاد ولی خودم روی صندلی خوابم برد با صدای ات بیدار شدم
ات: بیدار شدم دیدم جونگکوک روی صندلی خوابش برده صداش کردن جونگکوک بیدار شد صورتش خیلی نگران بود بغض کرده بود ولی من زدم زیر گریه
جونگکوک: ات خوبی عزیزم جاییت درد نمیکنه...
ات: جونگکوک خیلی بدی چرا انقدر دیر اومدی دنبالم من به خاطر تو تا الان زنده موندم:«گریه»
جونگکوک: ببخشید واقع خیلی دنبالت گشتم دیر شد ولی دیدی؟ تنهات نزاشتم اومدم سراغت «قطره اشکی از گوشه چشمش ریخت»
ات: خیلی دلم برات تنگ شده بود بیا بغلم«گریه»
جونگکوک: ٠رفتم بغلش کردم منم دلم برات تنگ شده بود بیا فراموشش کنیم الان خوبی
- ۵۴.۱k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط