ددی جئون
ددی جئون
ات: هی جویانگ عو. ضی چرا منو به صندلی بستی
جویانگ: خیلی انجا نمیمونی فقط بگو کلید انبار تفنگ های جونگکوک کجاست
ات: من نمیدونم« ولی میدونست»
جویانگ: پس نمیخوای دهن باز کنی؟
ات: ولم کنننن من نمیدونم«داد»
ویو جونگکوک
ـ
جونگکوک: به ات خیلی زنگ زدم ولی جوابم رو نداد به بادیگارها گفتم برن خونش ببیننن اونجاعه یا نه ولی نبود هرجاگشتم نبود به بادیگارد ها گفتم همه جوره برام اطلاعات جمع کنن و پیداش کنن ولی خبری ازش نبود
دلم شکسته بود یعنی کجاست؟
ویو ات:
ات: کلی به بدنم شلاق خورده بود و جای سوختگی بود دوباره جویانگ اومد
جویانگ: خب الان بگووو
ات: ایییییی لعنتی دارم بهت میگم نمیدونم کجاست من چکاره جونگکوکم اخه چرا باید بهم بگه«گریه شدید از درد»
جویانگ دختره بدرد نخورده تو میدونیا
ات: نمیدونممممممممممممممممممممممممم
جویانگ: پس میخوای ی جوردیگه باهات رفتار کنم هوم
ات: نمیدونم «بی حال»
جویانگ: سه هفته خبری از آب و غذا نیست
ات: مهم نیست
جویانگ: اگه نظرت عوض شد صدام کن
ادمین: خوب بچه ها روز ها همینطوری میگذره تا شیش ماه وات هیچی نمیگه....
ویو جونگکوک:...
ات: هی جویانگ عو. ضی چرا منو به صندلی بستی
جویانگ: خیلی انجا نمیمونی فقط بگو کلید انبار تفنگ های جونگکوک کجاست
ات: من نمیدونم« ولی میدونست»
جویانگ: پس نمیخوای دهن باز کنی؟
ات: ولم کنننن من نمیدونم«داد»
ویو جونگکوک
ـ
جونگکوک: به ات خیلی زنگ زدم ولی جوابم رو نداد به بادیگارها گفتم برن خونش ببیننن اونجاعه یا نه ولی نبود هرجاگشتم نبود به بادیگارد ها گفتم همه جوره برام اطلاعات جمع کنن و پیداش کنن ولی خبری ازش نبود
دلم شکسته بود یعنی کجاست؟
ویو ات:
ات: کلی به بدنم شلاق خورده بود و جای سوختگی بود دوباره جویانگ اومد
جویانگ: خب الان بگووو
ات: ایییییی لعنتی دارم بهت میگم نمیدونم کجاست من چکاره جونگکوکم اخه چرا باید بهم بگه«گریه شدید از درد»
جویانگ دختره بدرد نخورده تو میدونیا
ات: نمیدونممممممممممممممممممممممممم
جویانگ: پس میخوای ی جوردیگه باهات رفتار کنم هوم
ات: نمیدونم «بی حال»
جویانگ: سه هفته خبری از آب و غذا نیست
ات: مهم نیست
جویانگ: اگه نظرت عوض شد صدام کن
ادمین: خوب بچه ها روز ها همینطوری میگذره تا شیش ماه وات هیچی نمیگه....
ویو جونگکوک:...
- ۱۱.۸k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط