کسی از حال جئون خبر نداشت جز پرستار های اونجا حال جونگ
کسی از حال جئون خبر نداشت جز پرستار های اونجا... حال جونگکوک انقدر بد بود که حتی پرستار ها دلشون برای جئون سوخته بود... :)
•شاید بهتره بگیم دختره فقط بیاد بهش یه سر بزنه
*اره موافقم
پرستار ها به دختر داستانمون زنگ زدن... دختر؛ با تمام حرف های پرستار ها قلبش درد میگرفت...
~باشه... میام
دختر ما رفت تا جئون رو ببینه... وقتی وارد اتاق شد و جونگکوک رو دید که داره با خودش حرف میزنه
'فقط میخوام برگرده... برگرده فرشته من...'
دختر با دیدنش به گریه افتاد...
رفت سمت جئون...
~چ...چرا این کار هارو با خودت کردی؟(گریه)
'عیب نداره فرشته من... شنیدم داری با اون پسره ازدواج میکنی:)
از من بهتره؟؟؟ میتونه خوشحالت کنه فرشته من؟:)
فقط مهم اینه باهاش خوشحال باشی...'
~من... من متاسفم جونگکوک(گریه شدید)
'دوسش داری؟'
~(گریه)
بعدی رو میزارمم الاننن
•شاید بهتره بگیم دختره فقط بیاد بهش یه سر بزنه
*اره موافقم
پرستار ها به دختر داستانمون زنگ زدن... دختر؛ با تمام حرف های پرستار ها قلبش درد میگرفت...
~باشه... میام
دختر ما رفت تا جئون رو ببینه... وقتی وارد اتاق شد و جونگکوک رو دید که داره با خودش حرف میزنه
'فقط میخوام برگرده... برگرده فرشته من...'
دختر با دیدنش به گریه افتاد...
رفت سمت جئون...
~چ...چرا این کار هارو با خودت کردی؟(گریه)
'عیب نداره فرشته من... شنیدم داری با اون پسره ازدواج میکنی:)
از من بهتره؟؟؟ میتونه خوشحالت کنه فرشته من؟:)
فقط مهم اینه باهاش خوشحال باشی...'
~من... من متاسفم جونگکوک(گریه شدید)
'دوسش داری؟'
~(گریه)
بعدی رو میزارمم الاننن
- ۳۰۵
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط