{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرشته من گریه نکن.... میدونی حالم بد میشه مروارید هاتو بب

فرشته من گریه نکن.... میدونی حالم بد میشه مروارید هاتو ببینم وقتی میریزه'
بعد چن ساعت اون دختر رفت و جئون.... دوباره تنها شد
یه قطره اشک از گوشه چشمان پسرک فرود آمد:)
لبخند زد:) نه از خوشحالی؛ بلکه از درد چون فرشته کوچولوش داره ازدواج میکنه و میره...

چند ماه گذشت... چند ماه از ازدواج دختر گذشت...
الان فقط پرستار ها از حال جئون خبر نداشتن؛ دختر هم از حال جئون خبر داشت....
هروز به جئون سر میزد ولی... ولی نه توی اون اتاق؛ نه با جسم جئون جونگکوک...
بلکه...
بلکه با جنازه جئون در قبر دیدار می‌کرد:).....


خبخبخبخببب لینایی هاممم یه لایک و کامنت کوچولو می‌تونه خیلی خوشحالم کنه:))))
دیدگاه ها (۱۲)

ایده فیک و تکپارتی بدبد جوجه ها:)

بچه ها از الان دیگه تم پیجم مشکیه

کسی از حال جئون خبر نداشت جز پرستار های اونجا... حال جونگکوک...

یه چند پارتی از جونگکوک شییی به قلم لینا؟؟:)دوباره صدای اون...

چند پارتی درخواستی

رمان دخت من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط