رمان لیچا
رمان لیچا
پارت ۱۳
حلیمه :باید بدونی
فاطمه :راستی تو گفتی کسی وارد اتاق من نشده پس چطور دستمو مرهم زده اینو گذاشته
حلیمه:نمیدونم
بالا:دخترا دارین چی کار میکنین
حلیمه سریع نامه رو قایم کرد
بالا:بریم شب مسابقه داریم
فاطمه :باشه ما الان میایم
بالا رفت
فاطمه:اونو بده بردارم کسی نبینه خواهر به کسی نگی
حلیمه:نه بابا بریم کسی شک نکنه
رفتن پیش بقیه نهار خوردن (صبحانه رو قبلاً خوردن قبل اینکه فاطمه برگرده اتاقش )
فاطما:ما اومدیم
علاعدین:به خواهرای گلم بشینید که شب برند خودمم
فاطمه:باشه البته اگه شوکه نشی😂
علاعدین:فاطما
فاطما:بله
حلیمه:فاطما درست میگه😂
....
پارت ۱۳
حلیمه :باید بدونی
فاطمه :راستی تو گفتی کسی وارد اتاق من نشده پس چطور دستمو مرهم زده اینو گذاشته
حلیمه:نمیدونم
بالا:دخترا دارین چی کار میکنین
حلیمه سریع نامه رو قایم کرد
بالا:بریم شب مسابقه داریم
فاطمه :باشه ما الان میایم
بالا رفت
فاطمه:اونو بده بردارم کسی نبینه خواهر به کسی نگی
حلیمه:نه بابا بریم کسی شک نکنه
رفتن پیش بقیه نهار خوردن (صبحانه رو قبلاً خوردن قبل اینکه فاطمه برگرده اتاقش )
فاطما:ما اومدیم
علاعدین:به خواهرای گلم بشینید که شب برند خودمم
فاطمه:باشه البته اگه شوکه نشی😂
علاعدین:فاطما
فاطما:بله
حلیمه:فاطما درست میگه😂
....
- ۱۸۲
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط