رمان لیچا
رمان لیچا
پارت۱۵
اورحان:من آماده
همه اومدن
عثمان:مسابقه اینطوریه که شما باید کلا هی که پرتاب میکنم به اون تخته بچسبانید
همه شروع کردن
نفر اول نتونست
نفر دوم هم نتونست
یوسف هم نتونست
اورحان خوب بود اما نتونست
علاعدین هم خوب بود اما نتونست
فاطما:بابا منم یه امتحان میکنم
عثمان :بله دخترم بیا
فاطما با سه تیر کلاه چسبوند به تخته
اورحان:خواهر خودمه دیگه آفرین
علاعدین:حلالت باشه خواهرم
عثمان:اینطوری کلا میچسبانند به تخته آفرین دخترم
فاطما:بابا خودتت بهم یاد دادی
عثمان :اما جالب تو توی مدت کم یاد گرفتی به سرعت با اینکه این مسابقه فقط برای مرد هاست اما برنده رو که میبینید یه زن برند فاطما خاتون هستش
یوسف اومد نزدیک فاطما
یوسف:تبریک میگم
فاطما :ممنون
یوسف :فردا بریم اسب سواری
فاطما یاد نامه افتاد بالا رو نگاه کرد خندید گفت
فاطما :باشه
یوسف:.....
پارت۱۵
اورحان:من آماده
همه اومدن
عثمان:مسابقه اینطوریه که شما باید کلا هی که پرتاب میکنم به اون تخته بچسبانید
همه شروع کردن
نفر اول نتونست
نفر دوم هم نتونست
یوسف هم نتونست
اورحان خوب بود اما نتونست
علاعدین هم خوب بود اما نتونست
فاطما:بابا منم یه امتحان میکنم
عثمان :بله دخترم بیا
فاطما با سه تیر کلاه چسبوند به تخته
اورحان:خواهر خودمه دیگه آفرین
علاعدین:حلالت باشه خواهرم
عثمان:اینطوری کلا میچسبانند به تخته آفرین دخترم
فاطما:بابا خودتت بهم یاد دادی
عثمان :اما جالب تو توی مدت کم یاد گرفتی به سرعت با اینکه این مسابقه فقط برای مرد هاست اما برنده رو که میبینید یه زن برند فاطما خاتون هستش
یوسف اومد نزدیک فاطما
یوسف:تبریک میگم
فاطما :ممنون
یوسف :فردا بریم اسب سواری
فاطما یاد نامه افتاد بالا رو نگاه کرد خندید گفت
فاطما :باشه
یوسف:.....
- ۲۰۱
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط