✍🏾در گندمزار ایستادهای
✍🏾در گندمزار ایستادهای
و ویولون در دستانت
آهنگ باد را مینوازی
خوشهها سر خم کردهاند
به احترام زنی
که از میان طلاها میگذرد
نتها روی دانهها میریزند
و گندمها
به رقص در میآیند
تو اما
نه ویولون را میبینی
نه گندمزار را
چشمانت جایی دورتر است
جایی که زن
هنوز از خودش
شعر نگفته است
✍🏾دلنوشته های یک زن
و ویولون در دستانت
آهنگ باد را مینوازی
خوشهها سر خم کردهاند
به احترام زنی
که از میان طلاها میگذرد
نتها روی دانهها میریزند
و گندمها
به رقص در میآیند
تو اما
نه ویولون را میبینی
نه گندمزار را
چشمانت جایی دورتر است
جایی که زن
هنوز از خودش
شعر نگفته است
✍🏾دلنوشته های یک زن
- ۱۱۶
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط