{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Mine

Mine✨
Part:15

اونشب جونگکوت بدون هیچ خیال و نگرانی خوابید احساس ارامشی که داشت هیچ وقت حس نکرده بودش
تازه ساعت ۴صبح بود که خوابیدن
جونگکوک ساعت ۹ صبح از خواب بیدار شد رایلی هنوز توی بغلش خواب بود
چند دقیقه محوش شده بود
اون دختر واقعا زیبا بود
جونگکوک موهاش و نوازش کرد همینطور که نگاش میکرد لبخندی روی لباش اومد و زیر لب گفت:دختره کیوت
باید به کاراش میرسید
خیلی اروم بلند شد طوری که رایلی از خواب بیدار نشه
یه دوش چند مینی گرفت
لباساشو پوشید موهاشو خشک کرد
از در اتاق داشت خارج میشد که نگاهش به رایلی افتاد لبخندی بهش زد و از اتاق بیرون رفت
تمام فکر و ذهن جونگکوک شده بود رایلی
هر دقیقه و هرساله فکر میکرد که رایلی داره چیکار میکنه
فیلم میبینه غذا میخوره خوابیده سرکاره
همه فکر وذکرش شده بود رایلی
خودش حتی حسی که نسبت به اون دختر داره رو نمیتونست درک کنه

رایلی با صدای خواهرش از خواب بیدار شد
میلا:چقدر میخوابی ها بهم بگو ببینم تو اتاق جونگکوک چیکار میکنی مگه اتاقتون جدا نبود
با این حرف میلا رایلی مثل جن زده ها بلند شد
میلا:ها چته
رایلی:من من اینجا چیکار میکنم
میلا:از خودت بپرس خانم
رایلی با یادآوری دیشب جیغی کشید و خودشو زیر پتو برد
رایلی:میلا بدبخت شدم نکنه منو بکشه
میلا:خری برای چی اخه باید تورو بکشه
رایلی:چون اومدم پیشش
میلا:تو اومدی پیشش
رایلی :اره
میلا:تعریف کن ببینم دوباره کابوس دیدی
رایلی با بغض گفت:اره نمیدونم این کابوس ها از جونم چی میخوان
میلا:رایلی باید از اون اتفاق بیای بیرون اون یه اتفاق بد بود ولی الان همه چیز خوبه اون آدم اینجا نیست اون دیگه نمیتونه بیاد سراغت
رایلی:ولی اگر یروزی دوباره سر و کله اش پیدا شد چی
میلا:وقتی معروف ترین مافیا جهان شوهرته و ازت مراقبت میکنه از چی میترسی
رایلی:ولی اگه اونم از من خوشش نیاد چی
میلا:اگر از تو خوشش نمیومد چرا منو انتخاب نکرد برای ازدواج چرا گذاشت دیشب تو توی بغلش بخوابی رفتاری که اون باتو داره با هیچکس دیگه ای نداره راستی راجب کابوس هات میدونه
رایلی :نه نه اون نمیتونه نباید بفهمه من نمیذارم
میلا:اخه چرا نباید بفهمه
رایلی:اگر بعد از فهمیدنش منو ول کرد چی اگر بعد فهمیدنش فکرای بدی راجبم کرد چی
میلا:ولی یروزی میفهمه بهتره که خودت بهش بگی
رایلی:سعی میکنم
میلا:خوبه الانم پاشو آماده شو بیا ناهار بخور صبحانه که وقتش گذشت
رایلی:باشه الان میام
میلا:منتظرم
و از اتاق بیرون رفت
رایلی از وجود خواهرش توی زندگیش خوشحال بود
خوشحال بود که حداقل یکی رو داره که حواسش بهش هست و کنارشه
بلند شدرفت تخت جونگکوک رو درست کرد و رفت توی اتاق خودش حموم کرد اومد بیرون موهاشو خشک کرد و لباس مناسبی پوشید و رفت پایین برای ناهار

حمایت یادتون نره ستاره هاممم ✨
دیدگاه ها (۰)

Mine✨Part:16بعد از ناهار میلا پیشنهاد داد الان که اینجاست با...

Mine✨Part:14خیلی زود به خونه رسید که متوجه صدای خنده های رای...

Mine✨Part:13جیمین مسئول شک*نجه بود و خب البته که از این کاره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط