{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Mine

Mine✨
Part:14

خیلی زود به خونه رسید که متوجه صدای خنده های رایلی شد
نفس راحتی کشید
خیالش راحت شد که اتفاقی براش نیوفتاده
رایلی و خواهرش میلا رو دید که با بقیه خدمتکارای خونه نشستن فیلم میبینن حرف میزنن و میخندن
حسابی خونه رو آشفته کرده بودن
همه با دیدن جونگکوک یدفعه ساکت شدن
رایلی:اومدی چرا جواب زنگ هامو ندادی
جونگکوک:توی جلسه مهمی بودم نتونستم
میلا:سلام
جونگکوک:سلام خوش اومدی ادامه بدید ولی خیلی هم سروصدا نکنین یسری کارارو باید انجام بدم
رایلی:باشههه
جونگکوک سری تکون داد و رفت بالا
ماریا:ولی تاحالا همچین اتفاقی نیوفتاده بود
میر:اره هیچ وقت نمیذاشت خونه انقدر شلوغ و پرسروصدا و البته بهم ریخته باشه
میلا:الان وضعش فرق داره دیگه با خواهر قشنگم ازدواج کرده
رایلی:بله این تاثیری که ازدواج روی ادم میذاره بعدم اون همیشه انقدر خوب و مهربونه
میلا باخنده گفت:باشه بابا دیگه انقدر پز شوهرتو نده

خلاصه که اونشب حسابی بهشون خوشگذشت و میگفتن و میخندیدن
ولی جونگکوک تا صبح پلک روهم نذاشته بود
این رفتار خودش هم براش عجیب بود
چون تاحالا هیچ وقت تحمل این رفتارارو نداشت
براش عجیب بود چطور و چرا انقدر حواسش به رایلی هست
حتی تا بخواد برسه خونه هزار بار مرد و زنده شد چون فک میکرد اتفاقی برای رایلی افتاده
نزدیکای صبح بود بلند شد از اتاق رفت بیرون تا کمی آب بخوره
از دم اتاق رایلی رد شد که دید یکم در اتاقش بازه وسوسه شد رفت داخل
نمیتونست بفهمه که یه دختر چطور میتونه انقدر کیوت و ناز بخوابه
سرش و نوازش کرد
و از اتاق بیرون رفت
از توی یخچال آب دراورد و خورد همین که برگشت با چهره کیوت و خابالو رایلی مواجه شد
جونگکوک با لحنی اروم و مهربون گفت:چیشده چرا بیدار شدی
رایلی با حالت خوابالو گفت:خواب بد دیدم اومدم آب بخورم ولی میترسم برگردم تو اتاق
جونگکوک:هیچ چیزی وجود نداره که ازش بترسی دختر کوچولو
رایلی:میشه بیام پیش تو
جونگکوک تعجب کرد از این حرف دخترک:پیش من
رایلی:اهوم
جونگکوک انگاری دست خودش نبود ولی نتونست به اون چهره خوابالو کیوت بگه نه پس گفت :باشه بیا تو اتاق من
دست رایلی رو گرفت و بردش تو اتاق خودش روی تخت دارزش کرد
خو ش میخواست بره روی کاناپه توی اتاق که رایلی دستش و گرفت و باحالتی مظلوم گفت:میشه کنارم بخوابی
جونگکوک لحظه مکث کرد ولی بدش هم نمیومد پس باشه ای گفت و کناره رایلی دراز کشید
رایلی خودشو توی بغل جونگکوک برد
خیلی زود به خواب عمیقی رفت
جونگکوک اول شکه شد ولی بعدش اونم بغلش کرد و خیلی راحت تر از شبای دیگه خوابش برد

حمایت یادتون نره ستاره هاممم ✨
وقتی حمایتاتونو میبینم حسابی ذوق میکنممم ممنونممم
دیدگاه ها (۵)

Mine✨Part:13جیمین مسئول شک*نجه بود و خب البته که از این کاره...

Mine✨Part:12لوکاس:قربان جیکوب مراسمی گرفته و از قضا شما به ه...

Mine✨Part:8مردی نزدیک رایلی میومد رایلی اونو خوب میشناخت کسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط