{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Mine

Mine✨
Part:13

جیمین مسئول شک*نجه بود و خب البته که از این کارهای قشنگ جونگکوک خوشش میومد
جیمین و لوکاس به همراه جونگکوک به زیرزمین رفتن
زیرزمین خیلی بزرگ بود کلی انبار های مخفی داشت
ولی اتاق شک*نجه ای که در زیرزمین بود برای آدمایی بود کارهای غیرقابل بخشش انجام دادن
اتاق شک*نجه معمولی هم اتاقی بود که داخلش از جاسوسان بازجویی میشد
وارد شدن
دست و پای فرد به صندلی بسته بود
با صدای باز شدن در سرش و بالا گرفت
فرد:پس اینا کاره توعه ولم کن بزار برم
جونگکوک با خونسردی به تمام معنا گفت:بازی تازه شروع شده بزارم بری جالبه
فرد:اصلا تو کی هستی با من چیکار داری
جونگکوک:همونی که اومدی توی عروسیش اونم بدون دعوت الانم میخوام ادبت کنم
فرد:تو جرعت نداری
جونگکوک:که اینطور خب بیا بازی کنیم این بازی اینجوریه که من ازت سوال میپرسم و تو جواب میدی اگر دروغ بگی و یا چیزی که من دوست ندارم بشنوم بگی اونموقع انگشتای دستت شکسته میشه
فرد:چ...چی
جونگکوک:خب شروع میکنیم رایلی رو از کجا میشناسی
فرد:اون زنیکه هر..زه چاقالی کرده من نمیشناسمش ولی به محض اینکه از اینجا برم بیرون با دستای خودم میکشمش
جونگکوک:خب متاسفانه که قرار نیست زنده بری بیرون ولی خیال بافی کن خیال بافی خوبه
جونگکوک با سر به جیمین علامت داد
جیمین همزمان با چکش به دوتا از انگشتای فرد ضربه زد که دادش رفت هوا ولی جیمین خندید و گفت
جیمین:چرا شلوغش میکنی فقط یه ضربه اروم بود
فردا حالی از درد و درماندگی گفت:لعنت بهتون
جونگکوک:خب بریم برای سوال بعدی چرا دختره منو انقدر اذیت کردی چرا ازش باج گرفتی
فرد:من اینکارو نکردم
که دوباره دادش رفت هوا ایندفعه جیمین علاوه بر دو انگشت دیگه آب داغ هم اضافه کرد
جونگکوک:حوصلم و داری سرمیبری جیمین دندون
ایندفعه جیمین با انبر یکی از دندوناش و کشید
جونگکوک به ساعتش نگاهی انداخت و زیر لب گفت:شت اون بچه الان حتما میترسه
بعد رو به جیمین بلند گفت:من دیگه بیشتر از این نمیتونم بمونم خودت و لوکاس کارشو تموم کنین فقط تمیز
بعد نگاهی به فرد انداخت و گفت:ببخشید که نمیتونن خودم به حسابت برسم ولی
تفنگش و درآورد و به پای چپش و دستش شلیک کرد
جونگکوک:اینم از این بقیش باتو جیمین لوکاس بعد از اینکه کارای اینجا تموم شده با تهیونگ تماس بگیر و بهش بگو باید زودتر برگرده
لوکاس:باشه
جونگکوک از اونجا بیرون رفت گوشیش و باز کرد که ۲۰ تا تماس ازدست درفته دید که همشون از طرف رایلی بود
سریع به طرف خونه راه افتاد میدونست که خواهرش قراره بیاد پیشش ولی بازم نگران بود که نکنه یه وقتا اتفاقی براش افتاده

حمایت یادتون نره ستاره هاممم ✨
دیدگاه ها (۱)

Mine✨Part:14خیلی زود به خونه رسید که متوجه صدای خنده های رای...

Mine✨Part:12لوکاس:قربان جیکوب مراسمی گرفته و از قضا شما به ه...

Mine ✨Part:11رایلی بلند شد تا چرخی توی خونه بزنه البته که خو...

CASINO3.3

Mine ✨Part:10در سکوت صبحانه میخوردند کسی چیزی نمیگفتبرای رای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط