از پنجره به پیاده روی مملو از جمعیت نگاه کرد گفت میبی
از پنجره، به پیاده روی مملو از جمعیت نگاه کرد. گفت: میبینی، لباسهایی هستند، که راه میروند، دروغ میگویند، عاشق میشوند، میمیرند. کمتر لباسی آن بیرون است، که درونش انسان وجود داشته باشد. به راستی که این دنیا، یک رختکنِ بزرگ است …
- ۳.۴k
- ۰۸ خرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط