{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قمریِ بی آشیانم بر لبِ بامِ وفا

قمریِ بی آشیانم بر لبِ بامِ وفا

دانه و آبم ندادی مشکن آخر ، بالِ من

#شهریار
دیدگاه ها (۱)

حرف ها دارمبا تو ای مرغی که می خوانی نهان از چشمو زمان را با...

عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفتنسبت دوست به هر بی سر و پا ...

خواستم نام تو کردن زیوراشعار خویشزانکه ماند شعر...

گاهی آنقدر بدم می آیدکه حس میکنم باید رفتباید از این جماعت پ...

بی تو این دیده کجا میل به دیدن داردقصه ی عشق مگر بی تو شنیدن...

ماهم که هاله‌ای به رخ از دود آهش استدائم گرفته چون دل من روی...

عشق مافیایی 🔪🩸🖤 پارت :۸ ویو لارا : در زدم که با صدای بمش گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط