{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قمریِ بی آشیانم بر لبِ بامِ وفا

قمریِ بی آشیانم بر لبِ بامِ وفا

دانه و آبم ندادی مشکن آخر ، بالِ من

#شهریار
دیدگاه ها (۱)

حرف ها دارمبا تو ای مرغی که می خوانی نهان از چشمو زمان را با...

عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفتنسبت دوست به هر بی سر و پا ...

خواستم نام تو کردن زیوراشعار خویشزانکه ماند شعر...

گاهی آنقدر بدم می آیدکه حس میکنم باید رفتباید از این جماعت پ...

در وصف تو گفتم همـه شـعری و ندیدیاز هــجر  تو  نـالــیدم و  ...

آری خدا نخواست که مال کسی شومبر من حرام کرده حلال کسی شوم شی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط