دستی بکش به آینه های نداشته
دستی بکش به آینه های نداشته
با من کمی بخوان به صدای نداشته
شاید دلیل ماندنم اینجا دلیل نیست
گاهی تو هم بمان به چرای نداشته
مردانِ شهر ِ من همگی سرخ صورت اند
سیلی بزن به فقر و غنای نداشته
حافظ به دستِ کوچکِ تو خو گرفته است
گل، فال، پای خسته و نای نداشته...
باران بزن به شیشه که شاید اثر کند
دستِ تلنگرت به وفای نداشته
تقصیر این همه رنج و ظلم و درد چیست
تقصیر از تو بود و هوای نداشته
عهدی که بسته بود زمین با درخت سیب
آدم شکست وقتِ غذای نداشته
شعری که کودکان تو تکرار میکنند
آواز حسرت است و دعای نداشته
شاید نباید از قلمم رنگ میگرفت
تصویر ِ دردِ دغدغه های نداشته
من با تو قهر میکنم ای آخرین امید
نفرین به آسمان و خدای نداشته...
با من کمی بخوان به صدای نداشته
شاید دلیل ماندنم اینجا دلیل نیست
گاهی تو هم بمان به چرای نداشته
مردانِ شهر ِ من همگی سرخ صورت اند
سیلی بزن به فقر و غنای نداشته
حافظ به دستِ کوچکِ تو خو گرفته است
گل، فال، پای خسته و نای نداشته...
باران بزن به شیشه که شاید اثر کند
دستِ تلنگرت به وفای نداشته
تقصیر این همه رنج و ظلم و درد چیست
تقصیر از تو بود و هوای نداشته
عهدی که بسته بود زمین با درخت سیب
آدم شکست وقتِ غذای نداشته
شعری که کودکان تو تکرار میکنند
آواز حسرت است و دعای نداشته
شاید نباید از قلمم رنگ میگرفت
تصویر ِ دردِ دغدغه های نداشته
من با تو قهر میکنم ای آخرین امید
نفرین به آسمان و خدای نداشته...
- ۲.۴k
- ۲۲ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط