دوباره شب شد و چشمم بر آسمان افتاد
دوباره شب شد و چشمم بر آسمان افتاد
شبی نبوده که بی غم سحر شود ای داد
شب آستان نیاز من و غریبی هاست
همیشه مانده در این شب به سینه ام فریاد
مرا که بی کسم اما در این غریبی ها
همیشه لغزش اشکی نوازشم می داد
پرنده ی قفسم مبتلا به عشق و جنون
خدا نخواست که باشم در آسمان آزاد
اگر که شب برود یا سپیده باز آید
قسم به شب به سکوتش نمی روی از یاد
شبی نبوده که بی غم سحر شود ای داد
شب آستان نیاز من و غریبی هاست
همیشه مانده در این شب به سینه ام فریاد
مرا که بی کسم اما در این غریبی ها
همیشه لغزش اشکی نوازشم می داد
پرنده ی قفسم مبتلا به عشق و جنون
خدا نخواست که باشم در آسمان آزاد
اگر که شب برود یا سپیده باز آید
قسم به شب به سکوتش نمی روی از یاد
- ۱.۹k
- ۲۲ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط